خانه عناوین مطالب تماس با من

یک ذهن پریشان

یک ذهن پریشان

درباره من

مطالب مندرج در این وبلاگ با یک ذهن پریشان نوشته شده است پس لطفا خون خودتان را کثیف نکنید ! ادامه...

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • هستید هنوز؟
  • از مصائبی که داریم
  • 365
  • به مادرانی که عینک نزده اند اطمینان نکنید
  • یک ذهن پریشان به تمام معنی
  • house md
  • دیدمت بوییدمت بوسیدمت در خواب
  • اعلام موجودیت مقاومتی
  • سر کین داری ای چرخ
  • باد و باران ، دست طوفان ، می کشد بر شبم تازیانه

بایگانی

  • شهریور 1398 1
  • مهر 1397 2
  • مرداد 1397 1
  • تیر 1397 1
  • خرداد 1397 1
  • فروردین 1397 1
  • اسفند 1396 1
  • دی 1396 7
  • آبان 1396 4
  • مهر 1396 7
  • شهریور 1396 5
  • مرداد 1396 4
  • تیر 1396 5
  • خرداد 1396 2
  • اردیبهشت 1396 3
  • فروردین 1396 3
  • مهر 1394 1
  • مرداد 1394 3
  • تیر 1394 3
  • خرداد 1394 1
  • اردیبهشت 1394 4
  • فروردین 1394 3
  • اسفند 1393 3
  • بهمن 1393 5
  • دی 1393 9
  • آذر 1393 9
  • آبان 1393 4
  • مهر 1393 5
  • شهریور 1393 8
  • مرداد 1393 10
  • تیر 1393 14
  • خرداد 1393 14
  • اردیبهشت 1393 14
  • فروردین 1393 13
  • اسفند 1392 6
  • بهمن 1392 14
  • دی 1392 12
  • آذر 1392 16
  • آبان 1392 10
  • مهر 1392 15
  • شهریور 1392 9
  • مرداد 1392 7
  • تیر 1392 8
  • خرداد 1392 9
  • اردیبهشت 1392 14
  • فروردین 1392 7
  • اسفند 1391 4
  • بهمن 1391 9
  • دی 1391 5
  • آذر 1391 7
  • آبان 1391 5
  • مهر 1391 7
  • شهریور 1391 9
  • مرداد 1391 8
  • تیر 1391 3
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • اسفند 1390 3
  • بهمن 1390 5

جستجو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 9 مهر 1392 10:56
    مثل گلوله‌ای که به هنگام فرو رفتن تنها یک سرانگشت اثر می‌گذارد ولی در آن سو، خندقی متلاشی از گوشت و عصب و استخوان می‌سازد از روی خندق متلاشی، لباس‌ مرتبی پوشیده‌ایم راه می‌رویم،دوستان‌مان را می‌بوسیم، در جلسات مربوط به دموکراسی می‌نشینیم درحالیکه مسئله اصلا این نیست! چیزی در درون ما مدام می‌سوزد و می‌پوسد پی‌ها،...
  • منم و داغ تو و یه درد تازه یکشنبه 7 مهر 1392 10:54
    اوضاع درهم و برهمی داریم این روزها . با یک علامت سوال بزرگ توی سرمان مواجه شده ایم و راه میرویم و فکر میکنیم و هر چه سعی میکنیم جوابی برایش نمی یابیم . ذهن پریشانمان ٬ پریشان تر و مغشوش تر از همیشه است . انگار قلبمان را یک نفر گرفته توی مشتش و با تمام قوایش می فشارد . این روزها دلتنگی در ما بیداد میکند . دلمان برای...
  • درهم چهارشنبه 3 مهر 1392 10:52
    ۱ - آقا هوای شهر ما صبحها سرد است ظهرها گرم است شبها سرد است اگر اوضاع به همین منوال پیش رفته و هواهای مزبور با هم به توافق نرسند به زودی ترک خواهیم برداشت . ۲ - شازده مشق مینویسد دل ما قیلی ویلی میرود هی میخواهیم به ایشان پیشنهاد بدهیم که اجازه بدهند مشق هایشان را ما بنویسیم . ۳ - حوصله ی پخت و پز حتی در حد یک تخم...
  • پاییزه و پاییزه برگ درخت میریزه سه‌شنبه 2 مهر 1392 10:50
    آقا رسماً داشتیم خفه میشدیم . یعنی آن دُر و گوهرهایی که قرار بود اینجا بیفشانیم همه گیر کرده بود داخل گلویمان زیرا اینترنتمان تمام شده بود و مانده بودیم در خماری . داشتیم وبلاگ دوستانمان را زیارت مینمودیم دیدیم همه در مورد پاییز و مهر و بازگشایی مدارس مطلب نوشته اند گفتیم مگر ما چه مان است که از قافله عقب بمانیم ....
  • یا ابلفضل یکشنبه 24 شهریور 1392 10:31
    از مهد شازده خبر دادند سی دی مراسمی که در سال تحصیلی گرفته شده بود آماده است رفتیم گرفتیم و آوردیم . آقا چشمتان روز بد نبیند ۲۰ تا بچه دارند یکصدا جیغ میکشند البته مثلا دارند شعر و سرود میخوانند اما تنها چیزی که به گوش میرسد فریادهایی از عمیق ترین ناحیه ی حنجره است . راستی تا یادمان نرفته بگوییم که شازده از اولش تا...
  • اصول ترجمه متون انگلیسی شنبه 23 شهریور 1392 10:28
    خدمت دوستان عزیز عرض کنیم که اینروزها داریم سعی میکنیم آن پروژه ی کوفتی را که استاد به ما محول نموده است ترجمه کنیم . آقا اصلا از ابتدای تاریخ بشریت مترجمی همچون ما نیامده و البته تا انتهای تاریخ بشریت هم نخواهد آمد . یعنی آنقدر قشنگ و روان ترجمه میکنیم که خودمان هم مانده ایم متحیر . حالا میخواهیم اصول کارمان را به...
  • من یک ترکم شنبه 23 شهریور 1392 10:26
    داستان از اونجا شروع شد که دوستم بهم گفت توی یکی از پیج های تقریبا معروف فیس یک عکسی گذاشته شده و به اشتباه به نام هتل کندوان معرفی شده , در حالیکه عکس مربوط به یکی از هتل های ترکیه بود . دوستم براشون نوشته بود که اینجا هتل کندوان نیست زیر کامنت دوستم دخترکی با لحنی خیلی طلبکارانه نوشته بود : تعطیلی؟؟؟؟؟؟ معلومه که...
  • تفسیر شعر , کاری از یک ذهن پریشان جمعه 15 شهریور 1392 10:21
    عارضیم به حضور منورتان که وقتی ذهن پریشانی همچون ما به مصرعی همچون مصرع فوق برمیخورد بر خود لازم میداند که یک سری امور را روشن نماید . ما این امر را وظیفه ی شرعی خودمان میدانیم تا برای معشوقه ی شاعر توضیحاتی بدهیم . معشوقه ی محترم باید بداند که یار او که همان شاعر مصرع فوق است به بیماری انسداد مجاری بینی مبتلا میباشد...
  • نداریم آقا نداریم ! دوشنبه 11 شهریور 1392 10:19
    آقا موضوع برای نوشتن نداریم . اعصاب هم نداریم . جغد درونمان هم زده بیرون و خواب هم نداریم . از همه بدتر اینکه پفک هم نداریم تا سرمان را با آن گرم کنیم . استادمان هم یک ترجمه به عنوان پروژه گذاشته توی دامن مان ولی حوصله ی ترجمه اش را نداریم حالا غیر از حوصله , توانایی ترجمه اش را هم نداریم . از طرف دیگر از آن پولهای...
  • طرز تهیه شنبه 9 شهریور 1392 10:13
    مواد لازم : بالش 3 عدد لحاف 2 عدد شازده 1 عدد عروسک پارچه ای به شکل مورچه ترجیحاً 1 متری 1 عدد طرز تهیه : ابتدا به شازده اجازه میدهیم که هر کاری دلش میخواهد انجام دهد(تنها مرحله ی مشکل کار همین مرحله میباشد) . سپس شازده میرود همه ی مواد گفته شده را میاورد میگذارد وسط پذیرایی . بعد لحافها را پهن میکند روی زمین و مورچه...
  • در تقابل با پابلو نرودا سه‌شنبه 5 شهریور 1392 10:18
    پابلو نرودا : هوا را از من بگیر خنده ات را نه ! ما : هوا را از من بگیر هارد اکسترنالم ایــضـاً موبایلم را نه !
  • روزی روزگاری دوشنبه 4 شهریور 1392 10:15
    دخترک 11 ساله بود کتابهای ژول ورن را میخواند افسانه های مغرب زمین را میخواند شاهزاده و گدا را دوست داشت عاشق کتاب بابا لنگ درازش بود . دخترک هر روز جلوی کتابخانه ی پدرش رژه میرفت آنقدر کتابخانه را دید زده بود که جای تمام کتابها را از حفظ می دانست . پدرش هر روز دخترک را تشویق میکرد تا از کتابهای کتابخانه بردارد و...
  • یک مادر شجاع شنبه 2 شهریور 1392 10:03
    عصر باید شازده را ببریم پیش دندانپزشک . البته جهت محکم کاری مامان جانمان را هم با خود خواهیم برد تا در صورتیکه ما غش نموده و نقش زمین شدیم یکی باشد تا به داد شازده برسد . اینچنین مادر شجاعی هستیم ما . بعداً نوشت : عرضم به حضورتان که ما رفتیم و برگشتیم . اصلا هم نترسیدیم فقط وقتی آمپول بی حسی به لثه ی شازده تزریق شد...
  • یک جغد بالقوه چهارشنبه 30 مرداد 1392 00:59
    داریم با خودمان فکر میکنیم این قالب نوینی که برای وبلاگمان برگزیده ایم خیلی با خودمان تناسب دارد . یعنی اگر امکانش وجود داشت بدون شک زندگی جغد واری را برای خودمان انتخاب مینمودیم . مثلا ما خیلی دوست داریم مثل جغد ها شبها را بیدار بمانیم و روزها بخوابیم منتها نمیتوانیم زیرا در خانه یک عدد شازده داریم که سحرگاهان همراه...
  • نکاتی در مورد سکوت کبری شنبه 26 مرداد 1392 00:56
    شنیده ایم که وقتی انسان پا به دوران کهولت میگذارد یاد ایام کودکی در او زنده گشته و تمامی صفات کودکی او شروع به خودنمایی مینماید . در این راستا عرض شود به حضورتان که ما از همان اولش هم حرفمان نمی آمد .کلا جزو آن دسته از آدمها نبودیم که میتوانند در مورد جرز دیوار گرفته تا تلسکوپ فضایی هابل صحبت کنند تازه در اثر تلاشهای...
  • غزل یکشنبه 20 مرداد 1392 00:54
    مه من هــنـــوز عـشــقـت دل مــن فـــگـار دارد تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد؟ نه بـلای جـان عاشــق شـب هـجر تـسـت تنها که وصــــــال هــم بـــلای شـــب انتظـــــار دارد تو که از پی جـوانی همه سرخوشی چه دانی که شـــراب نا امــیـــدی چــقـــدر خـمــار دارد؟ نه به خــود گـرفتـه خـسـرو پـی آهـوان ارمــن که...
  • خود تحویل گیری حاد سه‌شنبه 15 مرداد 1392 00:50
    بر پا شوید و قر به درون کمر کنید از شدت قر , آن کمر خود فنر کنید شادی کنید و دست زنید و بقهقهید از هر چه درد و رنج که باشد حذر کنید روزی ست بس مبارک و میمون بدین جهت افعال خود مشابه شــق القــمر کنید بهر تولد این بنده ی حقــــــــــیر تبریکها بگفته , سخن مختـــــــصر کنید میلاد آفتاب تابناک آسمان هذیان گویان و اسطوره...
  • چاله داران سه‌شنبه 8 مرداد 1392 00:42
    آخر دردمان را به که بگوییم؟ خداوندا این رسمش است؟؟؟ نه جان ما این رسمش است؟؟؟؟ چشمان شهلا که ندادی ! ابروی کمان که ندادی ! دماغ قلمی که ندادی ! زلفان کمند که ندادی ! قد و بالا هم که الحمدلله از بیخ و بن ندادی ! لا اقل چند تایی چاله چوله می انداختی رو صورتمان ! آخر این انصاف است ؟ به بندگان نظر کرده ات چاله دادی اندازه...
  • جدال نابرابر دوشنبه 7 مرداد 1392 00:39
    شازده پسر نامرد است . داشتیم با هم فوتبال بازی میکردیم . ما تک نفره هم مهاجم بودیم و هم دروازه بان ولی ایشان برای خودشان دروازه بان داشتند تا مبادا از مامان جانشان گل بخورند . تصویر زیر , تصویر دروازه بان تیم شازده پسر است .
  • چمدان پنج‌شنبه 3 مرداد 1392 00:38
    آی رفیق میشود بیایی کمکم کنی ؟ من چمدانم را گم کرده ام میشود کمکم کنی تا پیدایش کنم؟؟ نمیدانم چمدانم را در کدام سفر دلتنگی جا گذاشته ام رنگش را می پرسی؟؟؟ نمیدانم ! شاید سبز بود شاید سرخ , یادم نمی آید . رنگش را میخواهی چکار؟؟؟ فقط کمک کن تا پیدایش کنم آنوقت پُرَش کنیم از بال های رنگارنگ و با هم پرواز کنیم . به...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 26 تیر 1392 00:35
    عرضم به حضور با سعادتتان که بالاخره نمرات مان اعلام شد و ما با یک سری شگفتی ها روبرو شدیم . اگر در خاطر مبارکتان مانده باشد برای 2 عدد از درسها از خداوند طلب معجزه کرده بودیم و عاجزانه به درگاهش دعا نموده بودیم . یعنی اوضاع به قدری در این دروس خراب بود که اصلا چشممان آب نمیخورد که از این ورطه ی هولناک بتوانیم به...
  • سمفونی یکشنبه 23 تیر 1392 00:33
    آقا دیروز توسط خواهرانمان اغفال شدیم و رفتیم باشگاه تا ایروبیکی بر بدنمان بزنیم . زانویمان خارت خارت می کرد مچ پایمان تق تق می کرد کمر مبارکمان قرچ قرچ می کرد معده مان قار و قور می کرد . کلا به جای ایروبیک در حال اجرای کنسرت بودیم برای خودمان . امروز هم که بیدار شدیم دیدیم گردنمان یک وری شده و صاف نمی شود . البته این...
  • اندر احوالات دایی جانمان شنبه 22 تیر 1392 00:29
    آقا ما یک دایی داریم بدتر از خودمان بسیار خوش خوشان میباشند .یک روزی که خانه اینها مهمان بودیم ایشان فرمودند که دوست دارند محصولات تولیدی شان را به سمع و نظر جهانیان برسانند و از ما کمک خواستند . ما هم که از آخر عاقبتمان خبر نداشتیم پیشنهاد دادیم که یک وبلاگ بسازند و آثارشان را در آنجا درج نمایند . سر دردتان ندهیم فقط...
  • خوبم چهارشنبه 19 تیر 1392 00:27
    در اینکه ما دیروز حالمان خیلی بد بود شکی نیست . ساعت 2 بامداد تمام بدبختی هایمان یکجا یادمان افتاده بود از طرف دیگر داخل هدفونی که در گوشمان بود ابی میخواند و هی چنگ می انداخت روی دل ما . ما هم از خواب اهالی منزل استفاده نموده و بدون هیچگونه نگرانی برای خودمان عزاداری راه انداخته بودیم . امروز رفتیم سراغ فولدر آهنگهای...
  • آدمو عصبانی میکنین دیگه یکشنبه 16 تیر 1392 00:24
    ای رانندگانی که وقتی میخواهید پشت چراغ قرمز بایستید صاف میایید روی خط عابر پیاده می ایستید بدانید و آگاه باشید که خیلی خرید . ای خانمی که صف 50 نفری اتوبوس را هیچ فرض کرده و دوان دوان خودت را به سر صف می رسانی و بهترین جا نصیبت میشود , با اینکه خیلی زیبایی و رنگ موهایت حرف ندارد اما بدان و آگاه باش که تو هم خیلی خری .
  • مقررات چهارشنبه 12 تیر 1392 00:22
    با توجه به این پست به اطلاع دوستان عزیزی که قرار است پنجشنبه برای ناهار قدم رنجه بفرمایند میرسانیم که دربهای سالن راس ساعت ۱۰ باز خواهند شد .بدیهی ست که در صورت مراجعه قبل از ساعت تعیین شده ٬ میهمان پشت در مانده و مجبور خواهد شد اوقات خود را در پارک مجاور بگذراند . برای محکم کاری آیفون از ساعت ۱۲ بامداد الی ۱۰ صبح قطع...
  • زانویی که دیگر زانو نیست پنج‌شنبه 6 تیر 1392 00:18
    دو هفته قبل در یک خیابان آسفالت که آسفالتش زیاد مرغوب نبود زمین خوردیم و زخمی به عمق 2 سانتیمتر و قطر 3 سانتیمتر روی زانویمان شکل گرفت . حالا زخم زانویمان خوب شده ولی از آن روز به بعد احساس میکنیم یک نفر نشسته توی زانویمان و وقتی خم و راستش میکنیم از اینها گاز میزند .
  • :) پنج‌شنبه 6 تیر 1392 00:14
    یکی از فامیل های همسر جان اینها از پایتخت تشریف فرما شده اند شهر ما . قرار است فردا برای شام در منزل ما باشند . زنگ زده ایم به میم شین جان تا آنها را هم دعوت کنیم . ما : فردا شما هم برای شام بیایید میم شین جان : نه مرسی متشکر خیلی ممنون ما نمیاییم ما : چرا نمیایید؟ میم شین جان : باشه میایم !!
  • حکمت خداوندی پنج‌شنبه 30 خرداد 1392 15:53
    آقا همین حالا داشتیم فکر میکردیم که اگر ما خواننده میشدیم تمام آهنگهایمان را با نیش باز اجرا مینمودیم حتی در آهنگهای غمگین هم به کمتر از لبخند رضایت نمیدادیم. مثلا فکر کنید در حالی که هر 32 تا دندانمان بیرون است میخواندیم ای یار دور از تو بودن ما را کشت . خب معلوم است که یار مربوطه وقتی کلیپ ما را میدید فکر میکرد...
  • درختکاری چهارشنبه 29 خرداد 1392 15:51
    پایگاه جدیدش شده کمد رختخوابها . کلی هم وسیله با خودش برده چپونده اون تو . حالا هم اومد زردآلو و گیلاس با خودش برد . فک کنم سال دیگه از تو کمد درخت زردآلو و گیلاس دربیاد . فک کنننننن !!!
  • 367
  • 1
  • ...
  • 7
  • 8
  • صفحه 9
  • 10
  • 11
  • ...
  • 13