-
عشق
سهشنبه 19 آذر 1392 12:30
برای خودت عشقی بتراش بگذار که عشق روحت را تسخیر کند بگذار که روحت تازه شود برای خودت عشقی بتراش عاشق باش حتی شده عاشق قاب عکس روی دیوار یا گیاه تازه رسته ی توی گلدانت خیس شدن زیر باران یا تماشای لبخند کودکی معصوم بوی نان تازه صدای آب . . . میدانی ٬ حتی اگر آن شاهزاده ی نشسته بر اسب سپید هم نیاید ٬ باز می توان عاشق بود...
-
چهار فصل منهای یکی
سهشنبه 19 آذر 1392 00:16
می خواستیم عنوان مطلب را بگذاریم ۴ فصل ٬ اما دیدیم عکسی از تابستان نداریم . این شما و این ۳ فصل از بهشتِ مقابل خانه ی ما !
-
درست وقتی که برنامه ریزی کرده ای کارهای نیمه تمامت را سر و سامان بدهی
دوشنبه 18 آذر 1392 12:31
آقا اینجا یک برفی می بارد که بیا و ببین ! با این اوصاف حتما شازده اینها فردا تعطیل میشوند . حالا همه با هم : های و واویلاااااااااااااا
-
انگار که خود زهرمار است
یکشنبه 17 آذر 1392 12:28
ای کسانی که میتوانید چای سبز بنوشید لطفا به ما هم بگویید که چطور میتوانید طعم مزخرفش را تحمل کنید ! شاید ما هم توانستیم !
-
برنده چه کسی ست ؟؟
شنبه 16 آذر 1392 12:26
۲:۳۰ بامداد روز شنبه جغد درونمان ٬ فعال شده و بیرون زده و نشسته روبرویمان و دارد بِر و بِر ما را نگاه میکند . یکی ما توی سر او میزنیم یکی هم او توی سر ما . ما میگوییم رفیق محترم حالا وقت مناسبی برای فعال شدن نیست فردا هزار تا کار داریم لطفاً برگردید به درونمان و زمان دیگری را برای فعالیت انتخاب کنید اما ایشان خیلی شیک...
-
اشتغال زایی به سبک شازده صد درصد تضمینی
شنبه 9 آذر 1392 12:24
چهارشنبه هفته قبل : شازده به طور بسیار مرموزی داخل اتاقش است . این موقعیت جزو موقعیت های بسیاررررر نادر میباشد که شازده بدون تولید صدا و همینطور بدون انجام حرکات جهشی و پرشی سرش به کاری مشغول است . چند دقیقه بعد : - مامااااااااااااان - بله ! - مامان بیا نقاشیامو ببین داخل اتاق میشویم و میبینیم ۶ عدد نقاشی تازه از تنور...
-
اصلا ما هیچ حرفی برای گفتن نداریم
پنجشنبه 7 آذر 1392 12:21
برداشته اند برای ما جوابیه نوشته اند . آقا ما تکذیب میکنیم ! ما اصلا هم ایشان را در آمپاس قرار ندادیم . فقط گفتیم دومانلی جان ٬ خواهرم٬ برای امروز شما ۲ راه حل دارید . یا امروز کفش می خرید ٬ یا کفش می خرید ! همیــــــــــــــــن ! میخواهند ما را دیکتاتور معرفی کنند اما ما پایبند به اصول دموکراسی میباشیم و اجازه میدهیم...
-
اما می ارزید
سهشنبه 5 آذر 1392 12:19
امروز با رفقایمان یالقیز آدا و دومانلی آدا یک پیاده روی ۴ ساعته داشتیم . حالا پاهایی داریم شرحه شرحه با افزایش حدود ۲ سایز که هروقت زمین میگذاریمشان طفلکی ها آژیر میکشند و بوق بوق میکنند . همه اش هم تقصیر این دومانلی بود ما را کشت تا آخر سر یک جفت کفش خرید . البته نمیتوانست که نخرد چون اگر این بار هم دست خالی برمیگشت...
-
تو رو ندیدن سخته
دوشنبه 4 آذر 1392 12:17
تمام صفحه نمایش لپ تاپم را غبار گرفته است به جز آن قسمتهایی که سعی کرده ام با سر انگشتانم صورتت را نوازش کنم . تولدت مبارک بابای خوبم .
-
خودتان تصور بفرمایید
دوشنبه 27 آبان 1392 11:49
رفتم دنبال شازده٬داریم برمیگردیم خونه٬ میبینه حوصله ندارم بهم میگه : مامان من وقتی بزرگ شدم یه کاری میکنم تو خوشحال بشی . میگم چه کاری؟ میگه میرم یه خانوم هندی میگیرم بعد خودمم لباس هندی می پوشم با خانومم میایم برات می رقصیم تو خوشحال میشی .
-
صرفا جهت اطلاع
یکشنبه 26 آبان 1392 11:47
دوستان و سروران عزیز ٬ خواستیم بگوییم که فعلا لالمونی گرفته ایم و هیچجوری حرفمان نمی آید . نه اینکه حرفی نداشته باشیم هاااا نه . حرف داریم یک خروار ولی گفتنمان نمی آید. امیدواریم به زودی از خر شیطان پیاده شویم
-
یک پست تپل
دوشنبه 20 آبان 1392 11:41
-
شفاف سازی
یکشنبه 19 آبان 1392 11:38
آقا شخصی را تصور بفرمایید که گوشهایش گرفته ٬ راه گلویش مسدود شده ٬ دماغ اش کیپ شده و به واسطه ی زکام شر شر از چشمهایش اشک جاری ست . یعنی کلا حواس پنجگانه اش دچار اختلالات وسیع گشته است . بعد تصور بفرمایید همین شخص با همسر جانش نقض آتش بس نموده اند و بر شیپور جنگ دمیده اند و به هم تاخته اند اصن یه وضی . مجدداً تصور...
-
پیرو پست قبلی
شنبه 18 آبان 1392 11:37
میدانید دردم از این نیست که نتوانستم کسی باشم ٬ دردم چیز دیگری ست . دلم از این می سوزد که حتی نمی شود که خودم باشم. نمی گذارند که خودم باشم . نمی گذارند !!!!!
-
نقاش ازل بهر چه آراست مرا ؟
جمعه 17 آبان 1392 11:36
بابا آخرین شعرم را برایشان خوانده بود . گفته بودند این دختر را تشویق کنید ٬ او پروین اعتصامی دیگری خواهد شد . آنموقع ۱۷ ساله بودم . اما پیشگویی شان اشتباه از آب در آمد . پروین اعتصامی نشدم ٬ ذهن پریشانی شدم که کاری به جز هذیانگویی ندارد و به انتهای یک بن بست رسیده ٬ نه راهی پیش رو دارد برای رفتن و نه توانی برای برگشتن...
-
...
جمعه 17 آبان 1392 11:35
پیش از این کاری نکرد امیـدواری های من نا امیدی های من زین پس مگر کاری کند
-
برسد به دست مدیریت محترم
دوشنبه 13 آبان 1392 11:32
مدیریت محترم فراوارده های لبنی ... با سلام به استحضار میرساند گویا اسانس شیری که روزانه به آب آشامیدنی اضافه میکنید تا آب را به شیر تبدیل کنید ٬ امروز به اتمام رسیده بوده است . زیرا آن لیوان شیری که ما درست همین ۱۰ دقیقه پیش نوشیدیم مزه ی آب خالص داشت و حتی نتوانست که ذهن پریشانی همچون ما را گول بزند چه رسد به باقی...
-
یک فاجعه
چهارشنبه 8 آبان 1392 11:28
عرضم به خدمتتان یکی از عیب هایی که ما داریم این است که اعتماد به نفسمان یک جایی نزدیک هسته ی زمین قرار دارد یعنی آثاری از اعتماد به نفس در ما دیده نمیشود . در عوض اعتماد به نفس میم شین جانمان یک جایی نزدیک کره مریخ قرار دارد و اصلا ایشان فول آف اعتماد به نفس هستند البته کمی تا قسمتی گرایشات نارسیستی هم در ایشان به چشم...
-
حالا حکایت ماست
سهشنبه 7 آبان 1392 11:25
نمیدانیم حکایت زیر را شنیده اید یا نه ؟ می گویند شخصی میمیرد . مامور حساب و کتاب پس از بالا و پایین کردن نامه ی اعمالش به او میگوید شما باید بروی جهنم اما چون یک سری کارهای خوب هم در دفترچه ات نوشته شده اجازه داری بین جهنم ایرانی و خارجی ٬ یکی اش را انتخاب کنی ! شخص متوفی میپرسد مگر فرقی هم دارد ؟ مامور مذکور پاسخ...
-
از عاشقانه های یک ذهن پریشان
سهشنبه 30 مهر 1392 11:16
جانم برایتان بگوید که ما ۱۵ سال بیشتر نداشتیم که بقال محله مان یک دل نه صد دل عاشق ما شد . آن موقع ها که خوشتیپ های محله شلوار جین راسته میپوشیدند ٬ بقال محله ی ما یک شلوار مشکی میپوشید با ۱۲ پیله در سمت راست شلوار ٬ ایضا ۱۲ تا هم در سمت چپ شلوارش.با کفشهایی به رنگ نارنجی و پیراهنهایی با رنگ غالب قرمز و نقوش گلمنگولی...
-
اگر بار گران بودیم رفتیم
دوشنبه 29 مهر 1392 11:12
عرضم به حضور منورتان که همسر جان ما یک پیراهنی داشت ٬ همسر جان ما آن پیراهنش را خیلی دوست داشت ٬ پیراهن نامبرده متشکل از نقوش چهار خانه بود .خانه هایش هم متشکل از رنگهای سرخ و سیاه و سفید بود . پیراهن نامبرده وقتی امروز از داخل ماشین لباسشویی بیرون آمد کمی تا قسمتی تشکیلاتش به هم خورده بود زیرا به جای خانه های سرخ و...
-
استرس اش منو کشته !
شنبه 27 مهر 1392 11:13
رفته بودیم خانه ی مامان جانمان . از روزهایی بود که شازده دچار فوران انرژی شده بودند و هی همینطور انرژی بود که به اطراف می پراکندند . ما هم نشسته بودیم و داشتیم به خودمان فشار میاوردیم که کاسه ی صبرمان را کنترل کرده و مانع از سر ریزی اش شویم . اما بالاخره کنترلمان تمام شد و عنان اختیار از کف دادیم و فریادی بنفش کشیدیم...
-
آی فسفر می سوزونه !
شنبه 20 مهر 1392 11:10
ذهن شازده این روزها مثل ذهن مامان جانشان مغشوش است . در اثر تماشای یکی از برنامه های کودک منتسب به کانال اجنبی ٬ ایشان صبح و شام به این موضوع فکر می کنند که چطور میتوان داخل آینه رفت و بعد از آن خارج شد . هرچه هم که ما میگوییم بچه جان آنها جلوه های ویژه بوده و صحت ندارند ٬ به خرجشان نرفته و همچنان ساعتها به تفکر و...
-
شارژ ایرانسل
چهارشنبه 17 مهر 1392 11:08
طرف آهنگ جدید خوانده آنوقت اسم آهنگش را گذاشته "شارژ ایرانسل".البته اینکه شارژ گفته شده ۱۰۰۰ تومانی ست یا ۲۰۰۰ تومانی یا ۵۰۰۰ هزار تومانی٬ همچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است . در این راستا خوانندگان محترم میتوانند از عناوین پیشنهادی یک ذهن پریشان جهت نامگذاری آهنگ هایشان استفاده نمایند . ۱ - دیگه...
-
تازه بعدش برگشته میگه پس باید خیلی دقیق ترجمه کنم!
سهشنبه 16 مهر 1392 11:06
۱- خدا جان دید که ما خیلی سر این هوای صبحگاهی و ظهرگاهی و شبانگاهی غر زدیم به هواهای بدبخت دستور داد که با هم توافق نمایند و بدینگونه هوای شهر ما در تمامی ساعات امروز بس ناجوانمردانه سرد بوده است . ۲- همسر جان وقتی دیدند ما پروژه مان را خیلی اساسی خوابانده ایم و اصلا به روی مبارکمان هم نمی آوریم گفتند یکی از پرسنل...
-
مرا صبر است تا گردی تو هشیار
یکشنبه 14 مهر 1392 11:05
همه بد هستند فقط من خوبم . (نتیجه ی حاصله از فرمایشات همسر جان) حالا ماشین حساب گذاشته ایم جلویمان و داریم حساب میکنیم ببینیم دقیقا چند سال میتوانیم با صاحب تصورات فوق سر کنیم و خودمان را حلق آویز ننماییم. پ ن : در اینگونه مواقع چاره ای جز این نداریم که برویم سراغ فولدر هندی مان . واللاااااااا !!
-
خوشبوترین عطر دنیا
یکشنبه 14 مهر 1392 11:04
بهترین عطر دنیا ٫ عطر گردن شازده است وقتی که تازه از خواب بیدار شده و توی بغلم لم داده است . پ ن : دم بچه های والیبال گرررررررررررررررررررررررررم .
-
یک اعتراف سخت یا बॉलीवुड मेरे जान
جمعه 12 مهر 1392 10:43
ما میدانیم با انتشار این پست به ما خواهید خندید و آن سر سوزن آبروی کسب شده مان از بین خواهد رفت اما اعتراف میکنیم . در ادامه ی مطلب میتوانید اعتراف نامه ی ما را در مورد آن فولدر مرموز مشاهده بفرمایید. آقا ما درست همان زمان از دست رفتیم که 7 سالمان بیشتر نبود . آن موقعها دستگاه ویدئو به عنوان یک وسیله لهو ولعب تلقی...
-
شازده در هفته ای که گذشت
پنجشنبه 11 مهر 1392 11:03
روز اول : ما : بچه جان سوئی شرتت کو پس؟؟؟ اومدنی که دستت بود! شازده : نمیدونم مامان . بدین ترتیب یک عدد سوئی شرت گم شد . روز بعد : شازده : مامان تراشم کو ؟ ما : مگه تو کیفت نیست؟؟؟ شازده : نه !!!!! بدین ترتیب یک عدد مداد تراش گم شد . روز بعد : ما : بچه جان سوئی شرتی که امروز پوشیده بودی کو پس ؟؟؟ شازده : ای وای مامان...
-
عنوان یافت نشد
چهارشنبه 10 مهر 1392 11:00
با خودتان چه فکری کردید ؟ فکر کردید تا ابد در همان وضعیت پست قبلی باقی خواهیم ماند ؟؟؟؟ نه خیر ! از این خبر ها نیست . باید خدمتتان عرض کنیم که ما بسیار پوست کلفت می باشیم آنقدر پوستمان کلفت است که دانشمندان در نظر دارند از پوست ما نمونه برداری کرده جهت ترمیم پوست کرگدنها از آن استفاده نمایند . در راستای بهتر شدن...