خانه عناوین مطالب تماس با من

یک ذهن پریشان

یک ذهن پریشان

درباره من

مطالب مندرج در این وبلاگ با یک ذهن پریشان نوشته شده است پس لطفا خون خودتان را کثیف نکنید ! ادامه...

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • هستید هنوز؟
  • از مصائبی که داریم
  • 365
  • به مادرانی که عینک نزده اند اطمینان نکنید
  • یک ذهن پریشان به تمام معنی
  • house md
  • دیدمت بوییدمت بوسیدمت در خواب
  • اعلام موجودیت مقاومتی
  • سر کین داری ای چرخ
  • باد و باران ، دست طوفان ، می کشد بر شبم تازیانه

بایگانی

  • شهریور 1398 1
  • مهر 1397 2
  • مرداد 1397 1
  • تیر 1397 1
  • خرداد 1397 1
  • فروردین 1397 1
  • اسفند 1396 1
  • دی 1396 7
  • آبان 1396 4
  • مهر 1396 7
  • شهریور 1396 5
  • مرداد 1396 4
  • تیر 1396 5
  • خرداد 1396 2
  • اردیبهشت 1396 3
  • فروردین 1396 3
  • مهر 1394 1
  • مرداد 1394 3
  • تیر 1394 3
  • خرداد 1394 1
  • اردیبهشت 1394 4
  • فروردین 1394 3
  • اسفند 1393 3
  • بهمن 1393 5
  • دی 1393 9
  • آذر 1393 9
  • آبان 1393 4
  • مهر 1393 5
  • شهریور 1393 8
  • مرداد 1393 10
  • تیر 1393 14
  • خرداد 1393 14
  • اردیبهشت 1393 14
  • فروردین 1393 13
  • اسفند 1392 6
  • بهمن 1392 14
  • دی 1392 12
  • آذر 1392 16
  • آبان 1392 10
  • مهر 1392 15
  • شهریور 1392 9
  • مرداد 1392 7
  • تیر 1392 8
  • خرداد 1392 9
  • اردیبهشت 1392 14
  • فروردین 1392 7
  • اسفند 1391 4
  • بهمن 1391 9
  • دی 1391 5
  • آذر 1391 7
  • آبان 1391 5
  • مهر 1391 7
  • شهریور 1391 9
  • مرداد 1391 8
  • تیر 1391 3
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • اسفند 1390 3
  • بهمن 1390 5

جستجو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • بردیمممممممممم چهارشنبه 10 اسفند 1390 21:21
    اصغر خان دمت گرم داداش
  • جدایی نادر از سیمین یکشنبه 7 اسفند 1390 21:07
    اون شبی که مراسم گلدن گلوب داشت برگزار میشد من صبحش یه امتحان خیلی سخت داشتم خیر سرم شبو بیدار مونده بودم که تا صبح درس بخونم ولی یه چشمم به کتاب بود و یه چشمم به صفحه تلویزیون . وقتی مدونا گفت from iran A separation قیافه ی من شدید دیدنی بود تصور کنین هدفون تو گوشم کتاب تو دستم در حالیکه سعی میکردم کوچکترین صدایی ندم...
  • واژه گزینی جمعه 28 بهمن 1390 20:59
    در زمان رضا شاه روی کلمه ی "کارگر" حساسیت فراوان بود . دستور داده بودند در کتابها و نشریات به جای "کارگر" بنویسند "عمله" نویسنده ای داستان عاشقانه ای نوشته بود و در جایی آورده بود "آه من در دل او کارگر واقع نشد" . وقتی داستانش چاپ شد دید آن عبارت به این صورت درآمده است "آه...
  • بی چشم و رو پنج‌شنبه 27 بهمن 1390 20:47
    اومدی خونه م مهمونت کردم در حد توانم دارم ازت پذیرایی میکنم چند روزه تلپ شدی موندی بعد تازه زل زدی تو چشمامو از بدی های شهر من و مردمم میگی خب برادر من خواهر من یه کم صبر کن اون نون و نمک که توی خونه ی من خوردی از گلوت پایین بره , توی معده ت تجزیه تحلیل بشه تبدیل به مواد زائد بشه بعد موقع برگشتن به شهر خیلی خوب خودت...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 18 بهمن 1390 20:46
    هی تو ! شده که یک بار فقط یک بار معنی سکوتم را بفهمی ؟ که از سکوتم ناگفته هایم را بشنوی؟ یا حتی اندازه ی سکوتم را بسنجی از حالت نگاهم؟ عمق سکوتم را ببینی؟ سکوت من پر از حرف است پر از فریاد پر از درد پر از اشک کاش رفیقم بودی
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 17 بهمن 1390 20:43
    هرگز از تو چیزی به آنها نگفتم اما ... تو را دیده اند که تن می شویی در چشمانم (نزار قبانی)
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 16 بهمن 1390 20:24
    من سازش کردم به خاطر هراسی که در قلبم داشتم و اندیشه ای که در سرم این بزرگترین توافق زندگی من بود و آغاز راهی ناهموار به ناکجا آباد و حالا خسته و درمانده دل به رسیدن به سرابی بسته ام که میدانم جز سرابی بیش نیست
  • 367
  • 1
  • ...
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • صفحه 13