خانه عناوین مطالب تماس با من

یک ذهن پریشان

یک ذهن پریشان

درباره من

مطالب مندرج در این وبلاگ با یک ذهن پریشان نوشته شده است پس لطفا خون خودتان را کثیف نکنید ! ادامه...

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • هستید هنوز؟
  • از مصائبی که داریم
  • 365
  • به مادرانی که عینک نزده اند اطمینان نکنید
  • یک ذهن پریشان به تمام معنی
  • house md
  • دیدمت بوییدمت بوسیدمت در خواب
  • اعلام موجودیت مقاومتی
  • سر کین داری ای چرخ
  • باد و باران ، دست طوفان ، می کشد بر شبم تازیانه

بایگانی

  • شهریور 1398 1
  • مهر 1397 2
  • مرداد 1397 1
  • تیر 1397 1
  • خرداد 1397 1
  • فروردین 1397 1
  • اسفند 1396 1
  • دی 1396 7
  • آبان 1396 4
  • مهر 1396 7
  • شهریور 1396 5
  • مرداد 1396 4
  • تیر 1396 5
  • خرداد 1396 2
  • اردیبهشت 1396 3
  • فروردین 1396 3
  • مهر 1394 1
  • مرداد 1394 3
  • تیر 1394 3
  • خرداد 1394 1
  • اردیبهشت 1394 4
  • فروردین 1394 3
  • اسفند 1393 3
  • بهمن 1393 5
  • دی 1393 9
  • آذر 1393 9
  • آبان 1393 4
  • مهر 1393 5
  • شهریور 1393 8
  • مرداد 1393 10
  • تیر 1393 14
  • خرداد 1393 14
  • اردیبهشت 1393 14
  • فروردین 1393 13
  • اسفند 1392 6
  • بهمن 1392 14
  • دی 1392 12
  • آذر 1392 16
  • آبان 1392 10
  • مهر 1392 15
  • شهریور 1392 9
  • مرداد 1392 7
  • تیر 1392 8
  • خرداد 1392 9
  • اردیبهشت 1392 14
  • فروردین 1392 7
  • اسفند 1391 4
  • بهمن 1391 9
  • دی 1391 5
  • آذر 1391 7
  • آبان 1391 5
  • مهر 1391 7
  • شهریور 1391 9
  • مرداد 1391 8
  • تیر 1391 3
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • اسفند 1390 3
  • بهمن 1390 5

جستجو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 29 خرداد 1392 15:48
    عرضم به خدمتتان که هفته ی پیش خانواده ی اینجانب رفتند مسافرت . از آنطرف خواهرهای میم شین جان هم رفتند مسافرت . (میم شین جان دیگر کیست ؟ به حروف اختصاری توجه بفرمایید ) . ما هم جمعه رفتیم خانه میم شین جان . حالا میرویم که اخبار شبانگاهی این چند روز را داشته باشیم . شنبه میم شین جان : سلام خوبین؟حوصله تون سر نرفته ؟ اگه...
  • بپر بپره ! سه‌شنبه 28 خرداد 1392 15:46
    از روی مبل میپره , از روی صندلی میپره , از رو اپن آشپزخونه میپره , میره تو کمد رختخوابها از اونجا مبپره , از رو میز ناهارخوری , از روی تختخواب .... ارتفاعش مهم نیست از 10 سانت بگیر تا 2 متر . میگم نپر بچه میفتی دست و پات میشکنه , عینکت میشکنه میخوره به چشمت . ولی کو گوش شنوا . آخر سر بهش میگم اگه همینطوری بپری همسایه...
  • عشق ِ ممنوع یکشنبه 19 خرداد 1392 15:43
    نشد . باور کنید ما خیلی مقاومت کردیم ولی نشد . کلی کلنجار رفتیم ولی نشد که نشد فکر ایشان را از سرمان بیرون کنیم . یک هفته بود که چپ می رفتیم و راست می آمدیم به ایشان فکر میکردیم . میخوابیدیم جلوی چشممان بودند بیدار میشدیم جلوی چشممان بودند راه میرفتیم جلوی چشممان بودند حتی در سر جلسه ی امتحان هم باز جلوی چشممان بودند...
  • اینبار از دست معجزه هم کاری ساخته نیست پنج‌شنبه 16 خرداد 1392 15:41
    و خداوند شربت آبلیموی تگری را آفرید تا کسانی که جلسه ی امتحان را با مستراح اشتباه گرفته اند , وقتی به خانه رسیدند لیوانی از آن را سر بکشند و بعد که همچین جیگرشان حال آمد به خودشان فحشهای ناموسی بدهند . پ ن : شاید علت این خرابکاری را بعداً در یک پست رمزی بنویسیم البته اگر حالی و مجالی باشد .
  • دست و جیغ و هورای بلنددددددددددددددددددددد سه‌شنبه 14 خرداد 1392 15:39
    آقا راحت شدید . مایلیم به عرضتان برسانیم که آن درس شیرین , آن حلوای انگبین , آن روح و روان را زیرو زبرین , به حول و قوه الهی و عنایت مخصوص بارتعالی پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاس گردید . در کمال نا امیدی رفته بودیم داخل صفحه ی دانشگاهی مان تا شدت خرابی اوضاع را بررسی نماییم که دیدیم نمرات تستی الکترونیک...
  • زرافشانی سه‌شنبه 7 خرداد 1392 15:37
    آقا ما یک لباسی داشتیم رویش اکلیل داشت تازه خریده بودیمش . با خودمان هم گفته بودیم که حواسمان باشد که داخل لباسشویی نیندازیمش . حالا چطور این لباس به داخل سبد لباسهای چرک راه پیدا کرده بود نمیدانیم . ما هم که سرخوش بدون کنترل همینطوری با بقیه لباسها ولش دادیم داخل لباسشویی . چشمتان روز بد نبیند حالا لباسهایمان اکلیلی...
  • درهم دوشنبه 6 خرداد 1392 15:33
    انتقام نوشت : آقا چه انتقامی ؟ چه کشکی ؟ همین که رسیدیم یک چادر بستیم دور کمرمان و شستیم و رفتیم و پختیم. آقا همانند یک برده از ما کار کشیدند . به ما ظلم کردند . مظلوم گیر آورده بودند آقا (گریه ی حضار) . نه یک لیوان آب دستمان دادند٬ نه چای٬ نه قهوه ٬ نه آب هندوانه . اگر فکر میکنید یک ظرف بزرگ میوه روی میز گذاشته بودند...
  • خاطره سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 15:28
    جانم برایتان بگوید که در سالیانی نه چندان دور , زمانی که ما تازه راهی خانه ی بخت گشته بودیم یک روز تصمیم گرفتیم که دوستان ِ جان را برای صرف ناهار به منزلمان دعوت نماییم . و تاکید نمودیم که مبادا دیر بکنند و سپس نشستیم و با خودمان محاسباتی به عمل آوردیم و دیدیم دوستان هرچقدر هم زود بیایند دیگر زودتر از ساعت 11 که نمی...
  • غمباد یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 15:26
    رفتیم پیش دکتر . معاینه کردند و گفتند چیزی نیست گلویمان عفونت داشته زده یک طرف صورتمان را قلنبه کرده است . از آنجا رفتیم خانه ی مادرمان . مامان جان گفتند که دیروز عمه جانمان تماس گرفته بودندو احوالات ما را جویا بودند . گفته بودند که دیشب ذهن پریشان را در خواب دیده اند . مامان جان ماجرای گلوی ورم کرده ما را برایشان...
  • ورم شنبه 28 اردیبهشت 1392 15:22
    چهارشنبه صبح با خودمان میگفتیم که مگر مریضیم که آن سقز را آنقدر می جویم که اینطوری فکمان درد بگیرد . پنجشنبه وقتی از خواب بیدار شدیم با خودمان گفتیم ما که دیروز چیزی نجویده ایم که . پس چرا باز فکمان درد میکند؟؟؟ البته در معنای مجازی کمی مغز همسر جان را جویده بودیم ولی خودتان مستحضر میباشید کـــه اینگونه جَوِش ها...
  • موج سه‌شنبه 24 اردیبهشت 1392 15:16
    ما میدانیم همسر جانمان ما را نفرین نموده است . آقا تمام افتخارمان به این بود که هیچگونه وابستگی به کافئین و متعلقاتش نداریم . یعنی اگر هفته ها میگذشت و ما چای نمی نوشیدیم هیـــــــــــــچ اتفاقی برایمان نمی افتاد . این موضوع برای همسر جانمان نا ملموس بود ایشان در هر 24 ساعت 24 عدد چای مینوشیدند و اگر مثلا 24 عدد خدایی...
  • زپلشک آید و زن زاید و مهمان ز در آید یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 15:13
    اگر سفرنامه ی ما را خوانده باشید میدانید که ما خاله ای داریم در پایتخت و نیز دختر خاله ای که تازه روانه ی خانه ی بخت گشته است . این دو خانواده راه افتاده اند و دارند میایند شهر ما . این در حالیست که ما کلی بدبختی برای این هفته داریم که عبارتند از : 1 - امتحان پایان ترم آزمایشگاه مدار داریم 2 - امتحان میانترم هوش...
  • لذت شنبه 21 اردیبهشت 1392 15:12
    من این دو حرف نوشتم چنانکه غیر ندانست تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب اســـت اسیر خویش گرفتی بکُش چنانکه تو دانی حافظ پ ن : خواندن 2 بیت شعر ناب حالم را خوب میکند خیلی خوب .
  • با ماسک وارد شوید . خطر دود گرفتگی پنج‌شنبه 19 اردیبهشت 1392 15:10
    دیروز شازده پسر فرمود که گلویش درد میکند ما هم خواستیم در این راستا هوای خانه را ضدعفونی نماییم . پس یک مشت اسپند برداشتیم ریختیم توی ظرف مربوطه و دودش کردیم . نا گفته نماند که بعدش باید چراغ مه شکن می بستیم به خودمان و در منزل طی طریق مینمودیم تا به در و دیوار اصابت ننماییم . آقا یک فضای عرفانی درست کرده بودیم بیا و...
  • سردرگم یکشنبه 15 اردیبهشت 1392 15:08
    ای کسانی که در دوران تجرد به سر برده و هنوز ازدواج نفرموده اید همانا که خوش به حالتان , زیرا وقتی سحرگاهان دیدگان خود را به روی دنیا میگشایید و کش و قوسی به بدن مبارک میدهید دیگر مجبور نیستید که دو دستی بر سر مبارک بکوبید که ای وای امروز غذا چه بپزیم ؟؟؟ یعنی اگر روزی مغز ما به استهلاک کامل برسد , بدانید و آگاه باشید...
  • روز مادر شنبه 14 اردیبهشت 1392 15:06
    چهارشنبه ای که گذشت : من و شازده پسر در راه بازگشت از مهد به خانه . شازده پسر سرش را انداخته پایین و لب و لوچه اش آویزان است من : چی شده ؟ شازده : خانم معلممون گفته امروز روز مادره . - چه اشکالی داره مگه؟ - آخه من پول ندارم که برات چیزی بخرم - اشکال نداره .من چیزی نمیخوام - یعنی ناراحت نمیشی - نه همانجا وسط خیابان...
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 10 اردیبهشت 1392 15:04
    بعضی وقتها هست که غم همینطور بیخود و بی جهت میشینه توی دل آدم و پنجه هاش رو فرو میکنه توی گلوش . آدم میخواد داد بزنه اما نمیشه میخواد حرف بزنه نمیشه میخواد گریه کنه نمیشه . همینطور بیخود و بی جهت تو دلش طوفانه و سرش پر از افکار مبهم و اوهامه . از این غمهای بیخود و بی جهت تو زندگی من زیاد هست اگه به روم نمیارم نه اینکه...
  • خیر است انشالله دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 15:02
    آن درس شیرین مدار الکترونیکی را حتما یادتان هست ٬ خب ما درست به همان اندازه که به این درس علاقمندیم به استاد این درس هم ارادت وافر داریم اصلا یه وضعی . یعنی یک رابطه عمیق روحی و معنوی بین ما و ایشان برقرار میباشد درست همانند رابطه عرفانی مار و پونه . آقا ما دیشب با یک ذهن بسیار مغشوش سر بر بالین نهادیم ولی مگر این...
  • سنگ پای قزوین شنبه 7 اردیبهشت 1392 14:58
    ای کسانی که با خواندن پست قبل به ما خندیدید و در دلتان گفتید که این بنده ی خدا انگار که واقعا یک ذهن پریشان است ٬ بدانید و آگاه باشید که ما جزوه مان را پیدا نمودیم . دیروز با ۳ جلد از کپی جزوات دوستانمان راهی دیار علم و دانش گشتیم تا امتحان مذکور را داده و قال قضیه را بکنیم . حالا بماند که برای خواندن آن جزوات چه...
  • آگهی پنج‌شنبه 5 اردیبهشت 1392 14:56
    بسمه تعالی بدینوسیله از تمامی علاقمندان و داوطلبانی که دست و بالشان خالی ست دعوت به عمل می آید که در منزل این بنده ی حقیر حضور بهم رسانده و دست در دست هم دهند به مهر و جزوه ی ریاضی مهندسی این بنده ی سراپا تقصیر را که مدتی ست گم و گور گشته جستجو نموده و بیابند . بدیهی ست که ما خودمان هرچه سعی کردیم نیافتیمش . انشاالله...
  • ما و مدارهای الکترونیکی دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 14:54
    زبانمان قاصر است . اصلا نمیدانیم میزان عشق و علاقه ی خودمان را به درس مدارهای الکترونیکی چگونه بیان کنیم . یعنی خراب این درس ایم بد وضعی . آنقدر دوستش داریم که اصلا دست و دلمان نمیرود که دست به اوراقش بزنیم . میترسیم مبادا نوک انگشتان ناخلف ما به گوشه ی اوراق مبارکش بخورد و خدایی نکرده ضرری به آن ذات بی مثال وارد شود...
  • سفرنامه 4 جمعه 30 فروردین 1392 14:49
    بعد از انجام مراسم عقد نوبت به دادن کادو ها بود خانم فیلمبردار فرمودند که یک نفر انتخاب شود که با صدای رسا مقادیر وجوه دریافتی از ملت را اعلام نماید . از طرف خانواده عروس ما معرفی شدیم و از طرف خانواده داماد عمه جانشان با حدود ۶۰ سال سن !!!!! ما هرقدر ایستادیم که ایشان از رو بروند و ما مجری برنامه شویم ماشاللا ایشان...
  • هفته ای که گذشت دوشنبه 26 فروردین 1392 14:36
    با سلام و صلوات به روح مطهر بلاگفا که 2 روز قبل پستی را که برایش یک ساعت زحمت کشیده بودیم خورد تا باعث شود قهر نموده و نوشتن دوباره مطلب را به تعویق بیندازیم و همچنین با درود بیکران به روح پاک کسانی که هفته ی قبل کل اعصابمان را هاشور زدند. سه روز تمام استرس کشیدیم فقط به خاطر مهمانی کذایی ای که قرار بود خانه...
  • سفرنامه 3 یکشنبه 18 فروردین 1392 14:24
    روز عروسی فرا رسید . ۲ تا خواهرهای ما قرار بود که ساقدوش عروس باشند بنابراین همرا عروس خانوم رفتند که آرایش شوند. مادر و خاله مان هم از همان آرایشگر وقت گرفته بودند و چند ساعت بعد آنها هم رفتند . حتما میپرسید چرا ما نرفتیم ؟ آقا ۲ سال پیش مراسم نامزدی همین عروس خانوم بود . آرایشگر ایشان قدم رنجه کرده و آمده بودند تا...
  • سفرنامه 2 جمعه 16 فروردین 1392 23:50
    خب همانطوری که خودتان حدس میزنید در اثر ۱ ثانیه بی احتیاطی خودروی ما به سمت گاردریل وسط جاده کشیده شده بود و چرخ جلوی سمت چپ به گاردریل گیر کرده و از بیخ کنده شده بود . خلاصه که ماشین ایستاد و فک و فامیلها اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ به سوی ما هجوم آوردند و ما را پیاده کردند و جویای احوالاتمان شدند . خواهرهایمان...
  • سفرنامه 1 چهارشنبه 14 فروردین 1392 23:44
    جانم برایتان بگوید که ۲۷ اسفند ماه عروسی دخترخاله مان بود در پایتخت . قرار بود که یک روز قبلش ۳ عدد خودروی سواری از نوع پراید ردیف شویم پشت سر هم و دو دو چی چی کنان برویم تا پایتخت . دایی بزرگمان که مسئول برنامه ریزی بودند فرمودند ۴ صبح حرکت . همسر جانمان گفتند دایی جان از خر شیطان بیایید پایین . چرا ۴ صبح آخه ؟...
  • من آمده ام وای وای من آمده ام یکشنبه 11 فروردین 1392 23:36
    ۱ - بدین وسیله بازگشت پر افتخار خود را از پایتخت کشور به خودمان و عموم دوستان وبلاگی تبریک عرض مینماییم . قدوممان گلباران . ۲ - اعصابمان بدجور خط خطی میباشد بدجور هااااا . یعنی انقدر خط خطی ست که روی صفحه اعصابمان جای سفید وجود ندارد همه اش سیاه شده الحمداللا . ۳ - میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست . اگر درست گفته...
  • نامه یکشنبه 4 فروردین 1392 23:21
    سلام بابا خوبی ؟ خوشی ؟ راحتی ؟ دیگه جاییت درد نمی کنه ؟دیگه عذاب نمی کشی؟ منم خوبم . یعنی سعی م رو دارم میکنم که حالم خوب باشه . بعضی روزا هست که هیچ رقمه حالم خوب نیست اونروزا یه نقاب میزنم به صورتم تا کسی نفهمه که چی میکشم. بابا یه سال گذشت . یه سالِ طولانی لعنتی . یادت میاد شب آخر تا صبح بالای سرت بودم دستت رو...
  • عیدونه شنبه 26 اسفند 1391 23:18
    خدمت همه ی رفقا سلام عرض میکنم . در حالت کلی من زیاد نوشتنم خوب نیست چه برسه به اینکه بخوام جدی بنویسم پس هر گونه کمی و کاستی رو به بزرگی خودتون ببخشید و به گیرنده های خودتون دست نزنین چون اشکال از فرستنده س . اول از همه میخوام از تک تک تون تشکر کنم که وقت گذاشتین و به اینجا سر زدین و هذیان گونه های منو تحمل کردین ....
  • خونه ی باهار دوشنبه 14 اسفند 1391 23:16
    کمک کنین هلش بدیم چرخ ستاره پنچره رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره گلدون سرد و خالی رو بذار کنار پنجره بلکه با دیدنش یه شب وا بشه چن تا حنجره به ما که خسته ایم بگه خونه ی باهار کدوم وره ؟ تو شهرمون آخ بمیرم چشم ستاره کور شده برگ درخت باغمون زباله سپور شده مسافر امیدمون رفته از اینجا دور شده کاش تو فضای چشممون پیدا بشه...
  • 367
  • 1
  • ...
  • 9
  • صفحه 10
  • 11
  • 12
  • 13