-
خانم نسیم بهاری
پنجشنبه 10 اسفند 1391 23:13
خدمتتان عرض کنیم که صبح راهی دیار علم و دانش گشتیم تا مقادیری بر میزان دانش خود بیفزاییم . رسیدیم و یکجا برای خودمان و یکجا سمت چپمان برای دوستمان زنبیل گذاشتیم. سمت راست ما خالی مانده بود چند دقیقه بعدی دختر خانمی از راه رسید . ایشان بسیار شیک و پیک بودند یک کت کرم رنگ با دگمه های طلایی روی مانتویشان پوشیده بودند و...
-
انسانم آرزوست
پنجشنبه 3 اسفند 1391 23:07
شب ۲۱ آذر در ف*یس بوک به مناسبت زادروز شاملو یک شب شعر مجازی ترتیب داده شد . در آن جمع با دخترکی آشنا شدم که به نظر میرسید اهل کتاب و مطالعه است و در نظراتی که میگذاشت نیمچه طنزی دیده میشد . ازش خوشم آمده بود ادش کردم او هم قبول کرد امروز وقتی داشتم اکانتم را چک میکردم دیدم پیامی آمد باز کردم و دیدم که از همان دخترک...
-
مادر شوهر جانمان
یکشنبه 29 بهمن 1391 22:54
مادر شوهر جانمان به ما گفت : ای وای شما که عید نیستی پس چه کسی چایی بگیرد پذیرایی کند ؟؟؟!!! ما : مادر شوهر جانمان گفت : بیایید با هم خانه ی برادر شوهر جان را تمیز کنیم البته مقصود دور هم بودن است و بس ما : مادر شوهر جانمان به همسر جانمان گفت : این بلوز یقه اسکی که میپوشید بسیار زیبا است اگر نخواستید بدهید ما بپوشیم...
-
سمنو
چهارشنبه 25 بهمن 1391 22:52
نمیدانم ترانه ی سمنو را که بر و بچه های یکی از شبکه ها آنرا برای نوروز امسال بازخوانی کرده اند شنیده اید یا نه ! میتوان گوش داد و شاد شد اما ... مرا یاد ۴ ام فروردین می اندازد همان روزی که با خواهرم رفتیم تا برای بابا که لب به چیزی نمیزد سمنو بگیریم با خودمان میگفتیم چون سمنو خیلی دوست دارد شاید بخورد همانروزی که فقط...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 بهمن 1391 22:48
خدمت رفقای گل و گلابمان عرض کنیم که دیروز در حال نیمچه خانه تکانی بودیم البته خانه را نمی تکاندیم داشتیم کمد لباسها را می تکاندیم و دور ریختنی ها را دور میریختیم . ما از ایام خیلی قدیم حدود ناصرالدین شاه یک پالتو داشتیم که خیلی با ایشان احساس راحتی مینمودیم و در چه روزهایی که ما یار و یاور همدیگر بودیم و چه درد و دل...
-
رابطه
یکشنبه 15 بهمن 1391 22:47
اصولا در ذات همایونی ما بین مقدار کاری که بر سر ما میریزد و حوصله ای که موجود میباشد رابطه معکوس وجود دارد و حالا ما حوصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله نداریم حوصـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله نداریم حوصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله نداریم...
-
تورم جان پیس گونه قالاسان ایشاللاه
پنجشنبه 12 بهمن 1391 22:41
با شروع فصل امتحانات ٬ شور و شوق های فراوانی در دل آدم وول میخورند . دوست دارید هر کاری بکنید غیر از درس خواندن . دوست دارید فیلم ببینید ٬ موسیقی گوش دهید ٬کتاب بخوانید ٬ هنرهای آشپزی را متبلور نمایید ٬ با دوستان باشید ٬ از صبح تا شب در اینترنت با اهالی وبلاگ نویس گپ بزنید ٬ خانه تکانی کنید ٬دکوراسیون خانه را عوض کنید...
-
آرزو
سهشنبه 10 بهمن 1391 22:40
دلم یه چیزی میخواد از جنس تازگی که بوی نو بودن بده دلم یه اتفاق میخواد یه اتفاق مبارک , یه طلوع , یه هوای تازه شاید کمی هیجان , کمی پرواز رها شدن از قالب تکرار مکررات یه نفس عمیق همراه با عطر یاس یه شاخه مریم یا شب بو یه دل از جنس شیشه یه نگاه نافذ شاید هم کمی آرامش یه بغل آفتاب و یه دنیا مهتاب خیس شدن زیر بارون بهاری...
-
دو راهی
شنبه 7 بهمن 1391 22:25
فیلمی دارد پخش میشود با بازی مرحوم گرگوری پک . ما مانده ایم بر سر دو راهی که امتحان فردا را انتخاب کنیم یا گرگوری جان را (ایشان یکی دیگر از عشقهای افلاطونی ما هستند) . انتخاب خیلی سخت است خیلیییییی سخت .
-
:|
جمعه 6 بهمن 1391 23:11
شما را نمیدانیم اما ما که روی پایمان بند نیستیم همه اش داریم در آسمان لایتناهی بال بال می زنیم از زور خوشحالی. از وقتی شنیده ایم که قرار است ۷۰ هزار تومان به عنوان عیدی به ملت پرداخت شود اصلا کیفوریم بدوضعی . خدا پدرشان را بیامرزد که اینقدر به فکر ملت هستند وگرنه که کلاً کله پا بودیم در این وانفسا . ما برای این پول...
-
کودکان و افرادی که ناراحتی قلبی دارند نخوانند
دوشنبه 2 بهمن 1391 22:19
آیا تا به حال از خود پرسیده اید که قاتل کیست و یک نفر چگونه قاتل میشود ؟ نپرسیده اید؟؟؟چرا اونوقت ؟؟؟؟ عجب ذهن نا کنجکاوی دارید ها ! خب اشکالی ندارد ما قبول زحمت فرموده و روشنتان میکنیم . یک قاتل موجودی با دو شاخ و یک دم نمی باشد. قاتل هم آدمی ست مثل ما و شما ٬ دارای چشم و ابرو ٬ دماغ و دهن یه گردو ٬ حالا بذار دو تا...
-
عصیان
چهارشنبه 27 دی 1391 09:42
بیا عزیزم ، بیا یک تکه هیزم دیگر در آتش بینداز برایم کمی گوشت و لوبیا بار کن بعد سراغ ماشین مان برو و لاستیک چرخ آن را عوض کن حالا جوراب هایم را بشوی و لباسم را رفو کن بعد بیا عزیزم بیا کنارم بنشین و پیپم را پر از توتون کن راستی اول پیژامه ام را بیار و یک قوری چای دیگر دم کن و بعد بگو چرا می خواهی ترکم کنی ؟ آیا با...
-
سرخوش
شنبه 23 دی 1391 09:40
پنجشنبه که از امتحان برگشتیم دقیقا حال انسان شکست خورده ای را داشتیم که دنبال یک عدد از این طنابها بود که بیندازد دور گردنش و خلاص . به خودمان لعنت میفرستادیم که چرا باز هم این درس لعنتی مدار الکترونیکی باید پاس نشود ؟ یا ما چطور یک ترم دیگر باید این جفنگیات را تحمل نماییم ؟ یا اصلا ما چرا پایمان به این دانشگاه پیام...
-
توجیهات
چهارشنبه 13 دی 1391 09:28
باید بلند شویم جارو بکشیم گردگیری کنیم بچه را حمام ببریم فکری برای شام بکنیم تازه امشب سریال محبوبمان پخش میشود(فکرتان را خسته نکنید وطنی نیست) باید به چگونگی اتمام آن فکر کنیم و تمام جوانب را بسنجیم که سر کسی بی کلاه نماند . تازه هفته ی بعد تولد مادرشوهر جان است باید هدیه ای تهیه کنیم که کم خرج بالا نشین باشد(امان از...
-
با طعم آبنبات
یکشنبه 10 دی 1391 09:27
ما از این آبنباتهای شیری داریم که روی جلدش عکس یک گاو کشیده شده است. چند روز قبل شازده پسر گفت: مامان من از این آبنباتها برداشتم. گفتم : از کدومها؟؟؟ گفت : از همونا که روش نوشته با طعم گاو !!!!!!!
-
اهم اخبار
یکشنبه 3 دی 1391 09:23
۱- یلدا را قرار بود به خانه مادربزرگمان برویم وقتی رسیدیم دیدیم مادربزرگ را کارد بزنی خونش درنمیاید سپس کاشف به عمل آمد کوفته هایی که مادربزرگ برای شام پزیده بودند وارفته اند وارفتنیییییی . ۲- جمعه تولد پسرمان را برگزار نمودیم و بسیار حسودیمان شد به ایشان از بابت هدایای رنگارنگ و مهیج . ۳- ما و جناب همسر برای شازده...
-
در جستجوی کار
شنبه 25 آذر 1391 09:20
با معرفی یکی از آشنایان رفتیم تا برای تقاضای کار در شرکتی فرم پر کنیم جناب آشنا به ما گفته بودند پیش خانم ع برویم ما رفتیم و دیدیم این خانم تشریف ندارند ما را به آقای ر ارجاع دادند . بعد از پر کردن فرم مذکور ٬ آقای ر طوریکه انگار بنده از مریخ آمده ام پرسیدند :پس سابقه شغلی ندارید ؟؟ما هم گفتیم که خیر. بعد توی دلمان...
-
دردا و دریغا
دوشنبه 20 آذر 1391 09:19
قلبم آتش میگیرد وقتی فکر میکنم ممکن بود من جای مادری باشم که بدن سوخته ی فرزندش را از مدرسه تحویل میگیرد. خدایا ٬ برای سرزمینم مردان لایق و برای مادران سرزمینم صبر آرزو میکنم . خدایا ٬ نگهدار کودکان سرزمینم باش .
-
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
دوشنبه 20 آذر 1391 09:17
به تعدادی خانم و آقا ترجیحا دارای قلبی پاک و روابط عمومی قوی با حضرت باری تعالی جهت انجام امور دعایی برای اینجانب نیازمندیم. واجدین شرایط میتوانند از همانجا که نشسته اند نیت نموده و دست به کار شوند . قربان همگی تان .
-
اندر احوالات یک روان پریش
دوشنبه 13 آذر 1391 09:16
بیماری جدید این روزهای ما از این قرار است : خوابمان می آید اما دلمان نمی خواهد بخوابیم و عملاً تا ۳ بامداد بیداریم . از دوستان عاجزانه خواهشمندیم اگر طبیب حاذقی سراغ دارند نشانی اش را به ما بدهند تا در راستای درمان روان پریشی هایمان به ایشان مراجعه نماییم . با سپاس فراوان .
-
پسرمان عاشق شده !!
سهشنبه 7 آذر 1391 09:12
رفته بودیم تا شازده پسرمان را از مهد کودکشان به خانه برگردانیم که دیدیم حضرت همایونی دل و دماغ آنچنانی ندارند . وقتی جویای احوالاتشان شدیم فرمودند که از فردا دیگر به مهد کودکشان نخواهند رفت. ماوقع را که پرسیدیم فرمودند که آیلین بانویی که در کلاسشان تشریف دارند موجود دمدمی مزاجی هستند و هی یک سـاعـت بـا شـازده پـسـر...
-
؟؟؟؟؟!!!!!!!
دوشنبه 6 آذر 1391 09:11
منت خدای را عز و جل که عاشورا و تاسوعا را آفرید تا ما بفهمیم که داشتن ماشین آنچنانی و سر و وضع خوب دلیل بر سیری افراد نیست . ما در اینروزها آدمهایی دیدیم که فکر میکردیم به حمدلله وضعشان خوب است اما ما اشتباه میکردیم چون این بندگان خدا صبح زود باک ماشینشان را پر از بنزین مینمودند و یا علی مدد تا ظهر دنبال یه لقمه نان...
-
تولدت مبارک
شنبه 4 آذر 1391 09:10
ویترین مغازه ها پر است از لباسهای زیبا ٬ ژاکتها و پلیورها و شلوارهای قشنگ ٬ پر است از عطرهای خوشبو ٬ پر است از کتابهای رنگارنگ. اما تنها هدیه ای که میتوانم برایت بگیرم چند شاخه گل است و یک شیشه گلاب. امیدوارم روحت به آرامش رسیده باشد . تولدت مبارک بابا .
-
تلخی های روزگار
دوشنبه 29 آبان 1391 09:04
تلخم٬ خیلی بیشتر از همیشه.خودم میدانم که دلیلش چیست .به سالگرد شروع اتفاقات ناگوار زندگی ام چیزی نمانده و من باید همه ی آن مصیبت ها را در ذهنم مرور کنم . مرور کنم و بجنگم و سعی کنم که کسی نفهمد که در دل خزان زده ام چه میگذرد. تا سال پیش آذر ماه برای من ماهی بود مثل ماههای دیگر خدا و البته ماه تولد پدرم . ولی سال پیش ۲...
-
بهار رفت , تو رفتی و هرچه بود گذشت
چهارشنبه 24 آبان 1391 09:03
این روزها , کودک درونم , عجیـب بهانه ی پـــــــــــــدرش را میگیرد !
-
یکی بود یکی نبود
دوشنبه 22 آبان 1391 08:58
عرضم به خدمت شما که سالها پیش یک پوستری چاپ و پخش میشه . منتها طراح این پوستر با ظرافت و زیرکی یک موضوع خاصی رو داخل پوستر پنهان میکنه طوریکه با نظر اول و یا حتی نظر چندم باز هم این نکته به چشم نمیاد مگر اینکه خیلی با دقت بهش نگاه بشه. چند روزی از انتشار این پوستر میگذره تا اینکه نکته بینها این موضوع رو کشف میکنن و...
-
عنوان ندارد لطفا اصرار نفرمایید
جمعه 19 آبان 1391 08:54
ساعت ۲:۱۵ بامداد روز جمعه قاعدتا ما باید حالا خواب باشیم ولی همانطور که واضح و مبرهن است بیداریم چراااا؟؟؟؟؟؟ چون جمعه یک فروند امتحان میانترم داریم و مثلا داریم درس میخوانیم. به جان خودمان برنامه ریزی نموده بودیم که پنجشنبه عصر مطالعه نماییم اما تعدادی از فک و فامیلهای نزدیک تلفن فرمودند که میخواهند تشریف بیاورند به...
-
مرگ در همین نزدیکی ست
دوشنبه 8 آبان 1391 08:51
دوستش نداشتم همیشه همراهش یه موج منفی داشت با اینحال وقتی خبر مرگش رو شنیدم گریه کردم. دیروز خواهرم زنگ زد و خبر داد اصلا باورم نمیشد خشکم زد اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که حتما خودکشی کرده . ذهنم خیلی درگیر شد فقط یه سال از من بزرگتر بود . فرداش مامان برای تشییع جنازه رفته بود اومد گفت که سرطان داشته . دو سال...
-
آمین یا رب العالمین
سهشنبه 25 مهر 1391 14:36
حضور خدای خودم سلام عرض میکنم خدا جون از اونجایی که شما این روزا سرگرم کار زلزله و سیل و اینا هستین و وقتی برای دعاهای شفاهی ما ندارین ٬ گفتم به صورت کتبی ازتون چن تا خواهش داشته باشم امیدوارم وقتی داشتین وبلاگ فرشته های مقربتون رو میخوندین یه سری هم به وبلاگ این بنده ی حقیر سراپا تقصیر بندازین کامنت هم اگه نذاشتین...
-
پرید !!!!
سهشنبه 18 مهر 1391 14:32
امروز سر کلاس معادلات دیفرانسیل نشسته بودم ، هم داشتم چرت میزدم ، هم داشتم شعر میگفتم ، گاهگداری هم به استاد گوش میدادم . توی یکی از همون معدود گاهگدارها استاد یه سوال پرسید منم نصفه نیمه جوابشو میدونستم خواستم خودی نشون بدم که یه وقت خدایی نکرده آرزو به دل از دنیا نرم ٬ خیلی آروم جوابشو گفتم . یعنی چشمتون روز بد...