-
هنر معاصر
چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 00:02
آقا ما همین الان بر اثر شنیدن یک اثر موسیقی بسیار فاخر در پوست خود نمی گنجیم . این اثر افق های جدیدی از هنر مقابل چشممان گشود و روح تشنه ی ما را سیراب نمود . روحمان آنقدر سیراب شده که دلش باد کرده و هر آن احتمال ترکیدگی اش وجود دارد . در ادامه شما را با این اثر آشنا خواهیم نمود اما پیش از آن جا دارد که تشکر ویژه ای...
-
مرض داریم
سهشنبه 9 اردیبهشت 1393 23:58
سروران عزیز ٬ ذهن پریشان مان بسیار پریشان است . داریم فکر میکنیم چطور میتوانیم از پشت سیستم بلند شویم و با حداکثر سرعت خودمان را به اتاق خواب برسانیم در حالیکه هم بتوانیم چراغها را خاموش کنیم و هم زیاد در تاریکی نمانیم و صد البته که سر و صدا هم راه نیندازیم . البته ما خودمان میدانیم که تاریکی ترس ندارد که ! آن چیزها...
-
قرمزته !
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 23:57
-
حیف که ادب اجازه نمیدهد وگرنه به عمه ی ایشان هم سلامی عرض میکردیم !
شنبه 6 اردیبهشت 1393 23:55
داشتیم با شازده از روی خط عابر پیاده رد می شدیم . هنوز ۱۵ ثانیه از چراغ قرمز باقی بود و ما میتوانستیم به راحتی خیابان را طی کنیم و سر وقت به آن طرف برسیم که نمیدانیم چه شد که یک راننده تاکسی بسیارررررر محترم پایش را روی گاز فشار داد و برای ما هم بوقی صادر کرد مبنی بر اینکه زودتر خیابان را خلوت کنیم تا ایشان با خیال...
-
اینجا تبریز است
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 23:50
وضعیت : بارش تگرگ مدت زمانی : حدود نیم ساعت اندازه تقریبی : هر تگرگ به اندازه ی یک گردوی متوسط سرعت بارش : لامصب سرعتش زیاد بود ٬ خورد به کتف مان ٬ کتف مان درد گرفت . وضعیت کلی : تبدیل خیابانهای شهر به رودهای خروشان و چاله های شهر به استخر یک الی چند نفری . (بستگی به بزرگی چاله دارد) وضعیت اضطراری : دیده شدن دو عدد...
-
با خودش چی فکر کرده !
سهشنبه 2 اردیبهشت 1393 23:48
به آن جغد درون ما بگویید درست است که نگذاشت بیشتر از ۳ ساعت بخوابیم اما به کوری چشم ایشان صبح کله ی سحر بیدار شدیم و کلی زیر باران بهاری راه رفتیم و لبخند زدیم و گوش جان به نوای موسیقی سپردیم . حالا هم روحمان دارد بشکن می زند . به ایشان بگویید ما بادی نیستیم که به این بیدها بلرزیم . (و یا بالعکس)
-
3 بامداد
سهشنبه 2 اردیبهشت 1393 23:46
خداوندا جغد درون ما را معدوم بفرما . یا اگر حکمت خلقت اینگونه ایجاب میکند که هر انسانی لاجرم یک حیوان درون داشته باشد ٬ لطفا حیوان دیگری را جایگزین این جغد بفرما . فقط قربان دستت اینبار حواست باشد حیوانی که جایگزین میکنی شبها مثل بچه آدم کپه ی مرگش را بگذارد و بخوابد .
-
حیـــــــــــــــــــــــف
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 23:42
صبر کنید , آیا عنوان مطلب را خواندید ؟؟ اگر نخواندید بروید بخوانید لطفا . خواندید ؟؟؟؟ نشد که ! عنوان مطلب را باید از اعماق وجودتان بخوانید . یعنی طوری بخوانید که از 4 گوشه اش سوزناکی بزند بیرون . طوری بخوانید که دل خودتان ایضا هر کسی که از دور و برتان رد میشود به درد آید و بعد همگی از شدت دل درد روی زمین بغلتید ....
-
شازده ی خواستنی من
یکشنبه 31 فروردین 1393 23:33
منتظرم تا شازده کفشاشو بپوشه . همون موقع همکلاسی شازده هم از کلاس بیرون میاد و به مامانش که منتظرش وایستاده برمیگرده میگه روز مادر مبارک و کارتی که تو دستشه رو میگیره سمت مامانش . شازده رفیقش رو چپ چپ نگاه میکنه . توی راه - خب چه خبرا ؟ چی کارا کردین ؟ - هیچی - احیانا نمی خوای چیزی به من بگی ؟ - نهههههه - یعنی قرار...
-
اندر احوالات
شنبه 30 فروردین 1393 23:29
خداوند منان وقتی پست قبلی ما را خواندند ٬ توی دلشان گفتند : خانم پریشان مثل اینکه این روزها شما زیادی در مورد دستان تان غر غر می فرمایید آیا شما درد های دیگرتان را یادتان رفته که اینچنین ناشکری می کنید ؟ آیا می خواهید کاری کنیم که دستان تان را فراموش کنید ؟؟؟ صبر کنید ما جوری بزنیم پس کله تان که از این به بعد نه تنها...
-
دست های پریشان
چهارشنبه 27 فروردین 1393 23:22
آقا در مورد سندروم پای بیقرار چیزی شنیدن ؟؟؟ الحمدللا ما پاهامون خیلی بچه های خوبی هستند و خیلی مودب و آروم و حرف گوش کنن . عوضش یه جفت دست داریم اصلا اعصاب برامون نذاشتن . از اونجایی که گویا ما کلا جزو نوادر روزگار به شمار می آیم این سندروم بی قراری اومده دستای ما رو گرفته . مثلا بعضی شبا که میخوایم بخوابیم دلمون...
-
خامه بازی 3
چهارشنبه 27 فروردین 1393 23:12
بفرمایید ادامه ی مطلب برای تولد مامان جانمان این کیک را حاضر کردیم
-
ای عشق ...
سهشنبه 26 فروردین 1393 23:10
عشق در سینه آن کسی است که دوست دارد، نه آن کسی که دوستش دارند. همه چیز پاکان پاک است. همه چیز مردم نیرومند و تندرست پاک است. عشق، همانگونه که برخی پرندگان را به زیباترین رنگها میآراید، از جان درستکاران هم آنچه را که در ایشان شریفتر است بر میرویاند. رومن رولان | جانِ شیفته
-
ماجراهای این روزهای شازده
یکشنبه 24 فروردین 1393 23:05
شازده پسر ٬ عموی تازه وارد را بسیار دوست دارد و حسابی با ایشان خوش میگذراند اماااا به هیچ وجه حاضر نیست ایشان را به عنوان شوهرخاله اش قبول کند . شازده روزی ۳۸۰ بار به خاله اش می گوید که اجازه ندارد با عموی تازه وارد ازدواج کند . اوضاع به حدی وخیم است که حتی وقتی عموی تازه وارد به شازده گفت اگر اجازه ی ازدواج صادر کند...
-
زندگی ات پر از نور خوشبختی باد
دوشنبه 18 فروردین 1393 23:03
بابا دخترک شیطانت دارد عروس می شود ٬ جایت خیلی خالی ست تا ببینی اش . پ ن : دوستان عزیزم ٬ من به دعاهای شما ایمان دارم ٬ لطفا برای خوشبختی خواهرم دعا کنید .
-
سبزه گره نزنید آقا , نزنید
چهارشنبه 13 فروردین 1393 23:02
به سلامتی نحسی روز سیزده صبح کله ی سحر دامان ما را گرفت . کاش همان چند روز پیش که داشتیم از همسر جانمان تعریف و تمجید مینمودیم زنبور زبانمان را نیش میزد . زیرا درست از فردای همانروز همسر جانمان سوار خر شیطان شدند و به انواع و اقسام هنرنمایی ها پرداختند . ما هرچه توان داشتیم به کار گرفتیم و بر شیطان لعنتها فرستادیم و...
-
نرم نرم میرود اینک بهار , کشتی ما را روزگار
سهشنبه 12 فروردین 1393 22:46
عرضم به حضورتان که اینجا برف بارید . ما وقتی برف را دیدیم از شدت ذوق زدگی نمیدانستیم که چکار بکنیم . همینطور ذوق بود که از ما فوران میکرد . آنقدر ذوق زده شده بودیم که ذوقمان سر رفت و حالا کف خانه مان ذوقی شده و باید تی بکشیم . خلاصه که وقتی دیدیم اوضاع اینطور است با بر و بچز تصمیم گرفتیم که ۱۳ بدر را برویم اسکی ولی...
-
قربان تان برویم یا نرویم ؟؟؟
یکشنبه 10 فروردین 1393 22:36
الهی قربان خودتان و آن سینی تان یکجا برویم مااااا که دلخوشی این روزهایمان شده اید .
-
کاش بودی
دوشنبه 4 فروردین 1393 22:30
سلام بابا . دو سال گذشت . دو سال است که دیگر لبخند مهربانت و نگاه گرمت را نمی بینیم . دو سال است که دیگر حال دخترهایت را نمی پرسی ٬ برایشان نمی خوانی ٬ سر به سرشان نمی گذاری . دو سال است که رفته ای . تمام دیروز را تلخ بودم بابا . بدخلقی میکردم و دزدکی اشک می ریختم . من بی تو می ترسم بابا . از زندگی می ترسم . از تمام...
-
بیشعور شناسی یـــــــــا برسد به دست همسایه روبرویی
دوشنبه 4 فروردین 1393 22:00
همسایه ی روبرویی عزیز ٬ وقتی شما ساعت ۶ عصر با موبایل همسر جان تماس گرفتید و فرمودید که میخواهید برای دیدار نوروزی تشریف بیاورید ٬ ما خودمان جایی دیگر مهمان بودیم. ما هرقدر به همسر جان گفتیم که دوباره با شما تماس بگیرند و بگویند که ما روز جمعه را برای اینکار انتخاب کرده ایم و تمامی فک و فامیل و دوستان قرار است آن روز...
-
اونقده خوش میگذره ! اصلا یه وضعی !
یکشنبه 3 فروردین 1393 21:50
یک ذهن پریشان هستیم با جسمی پریشان تر . سحرگاهان همراه خروس ها از خواب برمی خیزیم و قوقولی قوقو کنان اهالی را بیدار می نماییم و یا علی مدد می افتیم به جان کوچه ها و خیابانها . امیدواریم هرچه زودتر تعطیلات به پایان رسیده و به زندگی عادی مان برگردیم . در ادامه مطلب می توانید هفت سین مان را مشاهده کنید . آن شبح توی آینه...
-
عید شما مبارک , دمب شما سه چارک
دوشنبه 26 اسفند 1392 21:38
تبریک پیشاپیش ما را پذیرا باشید . از آنجایی که همچنان در حال بدو بدو می باشیم ٬ به احتمال بسیار زیاد این پست آخرین پست سال ۹۲ خواهد بود . البته خدا را چه دیدی شاید وقت کردیم و قبل از تحویل سال باز هم برایتان در و گوهر فشانی نمودیم . اول اینکه قربان همه تان برویم الهی که همراهمان هستید . چه کسانی که همیشه روشن اند و چه...
-
ما کجا و اینا کجا
پنجشنبه 22 اسفند 1392 21:30
زمانه فرق کرده آقا ٬ ما وقتی درست اندازه ی همین حالای شازده بودیم ٬ فوق فوقش اتل متل توتوله می خواندیم و برای زیباتر شدن شعر یک ریتمی هم میزدیم تنگش . هیچ حالی مان هم نبود که چقدر تناقضات در شعر موجود است . مثلا وقتی می گفتیم نه شیر داره نه پستون / شیرشو بردن هندستون ٬ اصلا متوجه نبودیم که وقتی در مصرع اول به فقدان...
-
از اکتشافات یک ذهن پریشان
چهارشنبه 21 اسفند 1392 21:26
در طی ۲ ساعت اخیر ذهن پریشان کشف نمود که عامل بسیاری از جنایتهای بشری همانا شکم خالی و مثانه ی پر می باشد . آقا ما صبح که منزل را ترک نمودیم فقط شکم مان خالی بود . حالمان هم بد نبود اما خوب هم نبود . فقط یک مقدار تمایل به خشونت داشتیم که البته داشتیم کنترلش میکردیم . با گذشت چند ساعت نه تنها شکم مان خالی بود بلکه...
-
I am busy
شنبه 17 اسفند 1392 21:21
آقا به جان خودمان وقت سر خاراندن هم نداریم . همین الان هم قرار است این خانم همسایه روبرویی مان بیاید کمی سرمان را بخاراند . به زودی به همه تان سر خواهیم زد و قربان همه تان هم خواهیم رفت . زنگ تفریح : شازده : مامان امروز استفراغ نکردن رو یاد گرفتیم . ما : چی یاد گرفتین ؟؟؟ شازده : یاد گرفتیم که استفراغ نکنیم ! ما :...
-
گیگای من کجایی ؟؟ گیگا چه بی وفایی !!
دوشنبه 12 اسفند 1392 21:18
غمگینم . درست مانند کسی که ناگهان به خود آمده و می بیند از هارد ۶۴۰ گیگا بایتی اش تنها ۳ گیگا بایت جای خالی باقی مانده است . پ ن : خانه تکانی بس نبود حالا باید به فکر هارد تکانی هم باشیم .
-
خیزید و بسابید که هنگام بهار است
یکشنبه 4 اسفند 1392 21:06
آقا همین هفته ی پیش بود که تصمیم مان را گرفتیم ٬ دیدیم تا کی بنشینیم تا معجزه ای شود و خانه مان خود به خود تکانیده گردد . بنابراین آستین هایمان را بالا زدیم و ۲ روز تمام فکر کردیم که تکانیدن را از کجا شروع کنیم . پس از صرف ۲ روز و سنجیدن تمامی جوانب به این نتیجه رسیدیم که تالار اندیشه و تالار اجرای کنسرت بهترین گزینه...
-
دو شعر دلنشین از عباس معروفی
چهارشنبه 30 بهمن 1392 21:02
۱. زیباترین لباست را بپوش موهات را اینجوری کن لبخند بزن جایی - نمیدانم کجا - قاب شو که قلم از دستم بیفتد مرا از پشت این میز نجات بده دستم را بگیر و ببر به جایی که من من نباشم نام و نشانم را تو یادم بیاور دستم را بگیر و ببر به جایی که من من نباشم در تنت بنوازم این نتهای بینواییام را بیا ببین چی برای چشمهات نوشتهام...
-
تغییر وضعیت
دوشنبه 28 بهمن 1392 20:54
مایلیم به عرضتان برسانیم ذهن پریشان اوضاع روحی خود را از بسیار غمگین به کمی غمگین تغییر داده است . دلیل این تغییر وضعیت هم انجام خامه بازی جدیدی ست که تصویر آن در ادامه ی مطلب منتشر می گردد . از آنجایی که ذهن پریشان علاوه بر جغد درون ٬ صاحب یک سگ درون هم هست و نیز از آنجایی که سگ درون یک ذهن پریشان این روزها فعالیت...
-
دلنوشته
سهشنبه 22 بهمن 1392 20:52
روزهایی بودند که شکوفه می دادم که سبز می شدم تو نمی دیدی تو تنها در سایه ام پناه می گرفتی برای گریز از آفتاب سوزان . شاخه هایم را تکان میدادم تا عطر شکوفه هایم مشامت را پر کنند شاید سر بلند کنی و نگاهی بیندازی اما تو همچنان در سایه ام آرمیده بودی . حالا که خزان جفایت برگ هایم را خشکانده , از من چه میخواهی ؟ که دوباره...