خانه عناوین مطالب تماس با من

یک ذهن پریشان

یک ذهن پریشان

درباره من

مطالب مندرج در این وبلاگ با یک ذهن پریشان نوشته شده است پس لطفا خون خودتان را کثیف نکنید ! ادامه...

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • هستید هنوز؟
  • از مصائبی که داریم
  • 365
  • به مادرانی که عینک نزده اند اطمینان نکنید
  • یک ذهن پریشان به تمام معنی
  • house md
  • دیدمت بوییدمت بوسیدمت در خواب
  • اعلام موجودیت مقاومتی
  • سر کین داری ای چرخ
  • باد و باران ، دست طوفان ، می کشد بر شبم تازیانه

بایگانی

  • شهریور 1398 1
  • مهر 1397 2
  • مرداد 1397 1
  • تیر 1397 1
  • خرداد 1397 1
  • فروردین 1397 1
  • اسفند 1396 1
  • دی 1396 7
  • آبان 1396 4
  • مهر 1396 7
  • شهریور 1396 5
  • مرداد 1396 4
  • تیر 1396 5
  • خرداد 1396 2
  • اردیبهشت 1396 3
  • فروردین 1396 3
  • مهر 1394 1
  • مرداد 1394 3
  • تیر 1394 3
  • خرداد 1394 1
  • اردیبهشت 1394 4
  • فروردین 1394 3
  • اسفند 1393 3
  • بهمن 1393 5
  • دی 1393 9
  • آذر 1393 9
  • آبان 1393 4
  • مهر 1393 5
  • شهریور 1393 8
  • مرداد 1393 10
  • تیر 1393 14
  • خرداد 1393 14
  • اردیبهشت 1393 14
  • فروردین 1393 13
  • اسفند 1392 6
  • بهمن 1392 14
  • دی 1392 12
  • آذر 1392 16
  • آبان 1392 10
  • مهر 1392 15
  • شهریور 1392 9
  • مرداد 1392 7
  • تیر 1392 8
  • خرداد 1392 9
  • اردیبهشت 1392 14
  • فروردین 1392 7
  • اسفند 1391 4
  • بهمن 1391 9
  • دی 1391 5
  • آذر 1391 7
  • آبان 1391 5
  • مهر 1391 7
  • شهریور 1391 9
  • مرداد 1391 8
  • تیر 1391 3
  • خرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • اسفند 1390 3
  • بهمن 1390 5

جستجو


Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • هنر معاصر چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393 00:02
    آقا ما همین الان بر اثر شنیدن یک اثر موسیقی بسیار فاخر در پوست خود نمی گنجیم . این اثر افق های جدیدی از هنر مقابل چشممان گشود و روح تشنه ی ما را سیراب نمود . روحمان آنقدر سیراب شده که دلش باد کرده و هر آن احتمال ترکیدگی اش وجود دارد . در ادامه شما را با این اثر آشنا خواهیم نمود اما پیش از آن جا دارد که تشکر ویژه ای...
  • مرض داریم سه‌شنبه 9 اردیبهشت 1393 23:58
    سروران عزیز ٬ ذهن پریشان مان بسیار پریشان است . داریم فکر میکنیم چطور میتوانیم از پشت سیستم بلند شویم و با حداکثر سرعت خودمان را به اتاق خواب برسانیم در حالیکه هم بتوانیم چراغها را خاموش کنیم و هم زیاد در تاریکی نمانیم و صد البته که سر و صدا هم راه نیندازیم . البته ما خودمان میدانیم که تاریکی ترس ندارد که ! آن چیزها...
  • قرمزته ! یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 23:57
  • حیف که ادب اجازه نمیدهد وگرنه به عمه ی ایشان هم سلامی عرض میکردیم ! شنبه 6 اردیبهشت 1393 23:55
    داشتیم با شازده از روی خط عابر پیاده رد می شدیم . هنوز ۱۵ ثانیه از چراغ قرمز باقی بود و ما میتوانستیم به راحتی خیابان را طی کنیم و سر وقت به آن طرف برسیم که نمیدانیم چه شد که یک راننده تاکسی بسیارررررر محترم پایش را روی گاز فشار داد و برای ما هم بوقی صادر کرد مبنی بر اینکه زودتر خیابان را خلوت کنیم تا ایشان با خیال...
  • اینجا تبریز است چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 23:50
    وضعیت : بارش تگرگ مدت زمانی : حدود نیم ساعت اندازه تقریبی : هر تگرگ به اندازه ی یک گردوی متوسط سرعت بارش : لامصب سرعتش زیاد بود ٬ خورد به کتف مان ٬ کتف مان درد گرفت . وضعیت کلی : تبدیل خیابانهای شهر به رودهای خروشان و چاله های شهر به استخر یک الی چند نفری . (بستگی به بزرگی چاله دارد) وضعیت اضطراری : دیده شدن دو عدد...
  • با خودش چی فکر کرده ! سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1393 23:48
    به آن جغد درون ما بگویید درست است که نگذاشت بیشتر از ۳ ساعت بخوابیم اما به کوری چشم ایشان صبح کله ی سحر بیدار شدیم و کلی زیر باران بهاری راه رفتیم و لبخند زدیم و گوش جان به نوای موسیقی سپردیم . حالا هم روحمان دارد بشکن می زند . به ایشان بگویید ما بادی نیستیم که به این بیدها بلرزیم . (و یا بالعکس)
  • 3 بامداد سه‌شنبه 2 اردیبهشت 1393 23:46
    خداوندا جغد درون ما را معدوم بفرما . یا اگر حکمت خلقت اینگونه ایجاب میکند که هر انسانی لاجرم یک حیوان درون داشته باشد ٬ لطفا حیوان دیگری را جایگزین این جغد بفرما . فقط قربان دستت اینبار حواست باشد حیوانی که جایگزین میکنی شبها مثل بچه آدم کپه ی مرگش را بگذارد و بخوابد .
  • حیـــــــــــــــــــــــف دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 23:42
    صبر کنید , آیا عنوان مطلب را خواندید ؟؟ اگر نخواندید بروید بخوانید لطفا . خواندید ؟؟؟؟ نشد که ! عنوان مطلب را باید از اعماق وجودتان بخوانید . یعنی طوری بخوانید که از 4 گوشه اش سوزناکی بزند بیرون . طوری بخوانید که دل خودتان ایضا هر کسی که از دور و برتان رد میشود به درد آید و بعد همگی از شدت دل درد روی زمین بغلتید ....
  • شازده ی خواستنی من یکشنبه 31 فروردین 1393 23:33
    منتظرم تا شازده کفشاشو بپوشه . همون موقع همکلاسی شازده هم از کلاس بیرون میاد و به مامانش که منتظرش وایستاده برمیگرده میگه روز مادر مبارک و کارتی که تو دستشه رو میگیره سمت مامانش . شازده رفیقش رو چپ چپ نگاه میکنه . توی راه - خب چه خبرا ؟ چی کارا کردین ؟ - هیچی - احیانا نمی خوای چیزی به من بگی ؟ - نهههههه - یعنی قرار...
  • اندر احوالات شنبه 30 فروردین 1393 23:29
    خداوند منان وقتی پست قبلی ما را خواندند ٬ توی دلشان گفتند : خانم پریشان مثل اینکه این روزها شما زیادی در مورد دستان تان غر غر می فرمایید آیا شما درد های دیگرتان را یادتان رفته که اینچنین ناشکری می کنید ؟ آیا می خواهید کاری کنیم که دستان تان را فراموش کنید ؟؟؟ صبر کنید ما جوری بزنیم پس کله تان که از این به بعد نه تنها...
  • دست های پریشان چهارشنبه 27 فروردین 1393 23:22
    آقا در مورد سندروم پای بیقرار چیزی شنیدن ؟؟؟ الحمدللا ما پاهامون خیلی بچه های خوبی هستند و خیلی مودب و آروم و حرف گوش کنن . عوضش یه جفت دست داریم اصلا اعصاب برامون نذاشتن . از اونجایی که گویا ما کلا جزو نوادر روزگار به شمار می آیم این سندروم بی قراری اومده دستای ما رو گرفته . مثلا بعضی شبا که میخوایم بخوابیم دلمون...
  • خامه بازی 3 چهارشنبه 27 فروردین 1393 23:12
    بفرمایید ادامه ی مطلب برای تولد مامان جانمان این کیک را حاضر کردیم
  • ای عشق ... سه‌شنبه 26 فروردین 1393 23:10
    عشق در سینه آن کسی است که دوست دارد، نه آن کسی که دوستش دارند. همه چیز پاکان پاک است. همه چیز مردم نیرومند و تندرست پاک است. عشق، همان‌گونه که برخی پرندگان را به زیباترین رنگها می‌آراید، از جان درستکاران هم آنچه را که در ایشان شریف‌تر است بر می‌رویاند. رومن رولان | جانِ شیفته
  • ماجراهای این روزهای شازده یکشنبه 24 فروردین 1393 23:05
    شازده پسر ٬ عموی تازه وارد را بسیار دوست دارد و حسابی با ایشان خوش میگذراند اماااا به هیچ وجه حاضر نیست ایشان را به عنوان شوهرخاله اش قبول کند . شازده روزی ۳۸۰ بار به خاله اش می گوید که اجازه ندارد با عموی تازه وارد ازدواج کند . اوضاع به حدی وخیم است که حتی وقتی عموی تازه وارد به شازده گفت اگر اجازه ی ازدواج صادر کند...
  • زندگی ات پر از نور خوشبختی باد دوشنبه 18 فروردین 1393 23:03
    بابا دخترک شیطانت دارد عروس می شود ٬ جایت خیلی خالی ست تا ببینی اش . پ ن : دوستان عزیزم ٬ من به دعاهای شما ایمان دارم ٬ لطفا برای خوشبختی خواهرم دعا کنید .
  • سبزه گره نزنید آقا , نزنید چهارشنبه 13 فروردین 1393 23:02
    به سلامتی نحسی روز سیزده صبح کله ی سحر دامان ما را گرفت . کاش همان چند روز پیش که داشتیم از همسر جانمان تعریف و تمجید مینمودیم زنبور زبانمان را نیش میزد . زیرا درست از فردای همانروز همسر جانمان سوار خر شیطان شدند و به انواع و اقسام هنرنمایی ها پرداختند . ما هرچه توان داشتیم به کار گرفتیم و بر شیطان لعنتها فرستادیم و...
  • نرم نرم میرود اینک بهار , کشتی ما را روزگار سه‌شنبه 12 فروردین 1393 22:46
    عرضم به حضورتان که اینجا برف بارید . ما وقتی برف را دیدیم از شدت ذوق زدگی نمیدانستیم که چکار بکنیم . همینطور ذوق بود که از ما فوران میکرد . آنقدر ذوق زده شده بودیم که ذوقمان سر رفت و حالا کف خانه مان ذوقی شده و باید تی بکشیم . خلاصه که وقتی دیدیم اوضاع اینطور است با بر و بچز تصمیم گرفتیم که ۱۳ بدر را برویم اسکی ولی...
  • قربان تان برویم یا نرویم ؟؟؟ یکشنبه 10 فروردین 1393 22:36
    الهی قربان خودتان و آن سینی تان یکجا برویم مااااا که دلخوشی این روزهایمان شده اید .
  • کاش بودی دوشنبه 4 فروردین 1393 22:30
    سلام بابا . دو سال گذشت . دو سال است که دیگر لبخند مهربانت و نگاه گرمت را نمی بینیم . دو سال است که دیگر حال دخترهایت را نمی پرسی ٬ برایشان نمی خوانی ٬ سر به سرشان نمی گذاری . دو سال است که رفته ای . تمام دیروز را تلخ بودم بابا . بدخلقی میکردم و دزدکی اشک می ریختم . من بی تو می ترسم بابا . از زندگی می ترسم . از تمام...
  • بیشعور شناسی یـــــــــا برسد به دست همسایه روبرویی دوشنبه 4 فروردین 1393 22:00
    همسایه ی روبرویی عزیز ٬ وقتی شما ساعت ۶ عصر با موبایل همسر جان تماس گرفتید و فرمودید که میخواهید برای دیدار نوروزی تشریف بیاورید ٬ ما خودمان جایی دیگر مهمان بودیم. ما هرقدر به همسر جان گفتیم که دوباره با شما تماس بگیرند و بگویند که ما روز جمعه را برای اینکار انتخاب کرده ایم و تمامی فک و فامیل و دوستان قرار است آن روز...
  • اونقده خوش میگذره ! اصلا یه وضعی ! یکشنبه 3 فروردین 1393 21:50
    یک ذهن پریشان هستیم با جسمی پریشان تر . سحرگاهان همراه خروس ها از خواب برمی خیزیم و قوقولی قوقو کنان اهالی را بیدار می نماییم و یا علی مدد می افتیم به جان کوچه ها و خیابانها . امیدواریم هرچه زودتر تعطیلات به پایان رسیده و به زندگی عادی مان برگردیم . در ادامه مطلب می توانید هفت سین مان را مشاهده کنید . آن شبح توی آینه...
  • عید شما مبارک , دمب شما سه چارک دوشنبه 26 اسفند 1392 21:38
    تبریک پیشاپیش ما را پذیرا باشید . از آنجایی که همچنان در حال بدو بدو می باشیم ٬ به احتمال بسیار زیاد این پست آخرین پست سال ۹۲ خواهد بود . البته خدا را چه دیدی شاید وقت کردیم و قبل از تحویل سال باز هم برایتان در و گوهر فشانی نمودیم . اول اینکه قربان همه تان برویم الهی که همراهمان هستید . چه کسانی که همیشه روشن اند و چه...
  • ما کجا و اینا کجا پنج‌شنبه 22 اسفند 1392 21:30
    زمانه فرق کرده آقا ٬ ما وقتی درست اندازه ی همین حالای شازده بودیم ٬ فوق فوقش اتل متل توتوله می خواندیم و برای زیباتر شدن شعر یک ریتمی هم میزدیم تنگش . هیچ حالی مان هم نبود که چقدر تناقضات در شعر موجود است . مثلا وقتی می گفتیم نه شیر داره نه پستون / شیرشو بردن هندستون ٬ اصلا متوجه نبودیم که وقتی در مصرع اول به فقدان...
  • از اکتشافات یک ذهن پریشان چهارشنبه 21 اسفند 1392 21:26
    در طی ۲ ساعت اخیر ذهن پریشان کشف نمود که عامل بسیاری از جنایتهای بشری همانا شکم خالی و مثانه ی پر می باشد . آقا ما صبح که منزل را ترک نمودیم فقط شکم مان خالی بود . حالمان هم بد نبود اما خوب هم نبود . فقط یک مقدار تمایل به خشونت داشتیم که البته داشتیم کنترلش میکردیم . با گذشت چند ساعت نه تنها شکم مان خالی بود بلکه...
  • I am busy شنبه 17 اسفند 1392 21:21
    آقا به جان خودمان وقت سر خاراندن هم نداریم . همین الان هم قرار است این خانم همسایه روبرویی مان بیاید کمی سرمان را بخاراند . به زودی به همه تان سر خواهیم زد و قربان همه تان هم خواهیم رفت . زنگ تفریح : شازده : مامان امروز استفراغ نکردن رو یاد گرفتیم . ما : چی یاد گرفتین ؟؟؟ شازده : یاد گرفتیم که استفراغ نکنیم ! ما :...
  • گیگای من کجایی ؟؟ گیگا چه بی وفایی !! دوشنبه 12 اسفند 1392 21:18
    غمگینم . درست مانند کسی که ناگهان به خود آمده و می بیند از هارد ۶۴۰ گیگا بایتی اش تنها ۳ گیگا بایت جای خالی باقی مانده است . پ ن : خانه تکانی بس نبود حالا باید به فکر هارد تکانی هم باشیم .
  • خیزید و بسابید که هنگام بهار است یکشنبه 4 اسفند 1392 21:06
    آقا همین هفته ی پیش بود که تصمیم مان را گرفتیم ٬ دیدیم تا کی بنشینیم تا معجزه ای شود و خانه مان خود به خود تکانیده گردد . بنابراین آستین هایمان را بالا زدیم و ۲ روز تمام فکر کردیم که تکانیدن را از کجا شروع کنیم . پس از صرف ۲ روز و سنجیدن تمامی جوانب به این نتیجه رسیدیم که تالار اندیشه و تالار اجرای کنسرت بهترین گزینه...
  • دو شعر دلنشین از عباس معروفی چهارشنبه 30 بهمن 1392 21:02
    ۱. زیباترین لباست را بپوش موهات را اینجوری کن لبخند بزن جایی - نمی‌دانم کجا - قاب شو که قلم از دستم بیفتد مرا از پشت این میز نجات بده دستم را بگیر و ببر به جایی که من من نباشم نام و نشانم را تو یادم بیاور دستم را بگیر و ببر به جایی که من من نباشم در تنت بنوازم این نت‌های بینوایی‌ام را بیا ببین چی برای چشم‌هات نوشته‌ام...
  • تغییر وضعیت دوشنبه 28 بهمن 1392 20:54
    مایلیم به عرضتان برسانیم ذهن پریشان اوضاع روحی خود را از بسیار غمگین به کمی غمگین تغییر داده است . دلیل این تغییر وضعیت هم انجام خامه بازی جدیدی ست که تصویر آن در ادامه ی مطلب منتشر می گردد . از آنجایی که ذهن پریشان علاوه بر جغد درون ٬ صاحب یک سگ درون هم هست و نیز از آنجایی که سگ درون یک ذهن پریشان این روزها فعالیت...
  • دلنوشته سه‌شنبه 22 بهمن 1392 20:52
    روزهایی بودند که شکوفه می دادم که سبز می شدم تو نمی دیدی تو تنها در سایه ام پناه می گرفتی برای گریز از آفتاب سوزان . شاخه هایم را تکان میدادم تا عطر شکوفه هایم مشامت را پر کنند شاید سر بلند کنی و نگاهی بیندازی اما تو همچنان در سایه ام آرمیده بودی . حالا که خزان جفایت برگ هایم را خشکانده , از من چه میخواهی ؟ که دوباره...
  • 367
  • 1
  • ...
  • 4
  • 5
  • صفحه 6
  • 7
  • 8
  • ...
  • 13