ترانه ی فاخری که اخیرا به افتخار شنیدنش نائل گشته ایم

یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 16:08


نشسته بودیم که در خانه مان با لگدی باز شد و لسان الغیب حافظ شیرازی در حالیکه تیلیک تیلیک می لرزیدند قدم به درون گذاشتند . 

گفتیم : حافظظظظظظظظظ شما کجا ؟ اینجا کجا ؟ حافظ جواب دادند : شنیدی ؟ گفتیم : چی رو ؟ گفتند : نفس باد صبا مشک  فشان خواهد شد رو ؟ گفتیم : چرا نشنیدیم ، میخواین بقیه ش رو براتون بخونیم ؟ گفتند : بخونید . گفتیم : عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد . گفتند : بقیه ش ؟ گفتیم : ارغوان جام عقیقی به سمن  ... . حافظ در حالیکه نعره میکشیدند و همچنان می لرزیدند گفتند : ای خاک بر سر شما که از چیزی خبر ندارید . گفتیم : حافظ جون چرا قاطی می کنی برادرم بیا دو دقیقه بشین ببینم چی میگی . حافظ نشستند و گفتند : اون گوگل کوفتی رو باز کن و توش بنویس دانلود آهنگ خدایا مرسی . جهت تلظیف فضا گفتیم : ای حافظ شیطون توام خوب بلدی ها . حافظ چنان نگاهی به ما انداختند که ترجیح دادیم دیگر دُر افشانی نکرده و بی سر و صدا آهنگ مذکور را دانلود بنماییم . بعد از چند لحظه حافظ گفتند : دانلود شد ؟ جواب دادیم بله . گفتند بزن بخونه . گفتیم چشم .

آهنگ شروع شد و همان ب بسم الله ش خواننده فرمود : عاشق همه سال مست و رسوا بادا / دیوانه و شوریده و شیدا بادا /با هشیاری غصه ی هر چیز خوریم / چون مست شویم هر چه بادا بادا
گفتیم : حافظظظظ جون اولا  تا جایی که ما میدونیم این ابیات متعلق به مولوی ئه نه شما بعدشم خب چه اشکالی داره بذار بخونه . حافظ فریاد زد : خفههههه بقیه ش رو گوش کن . ما هم که دیدیم حافظ اصلا اعصاب ندارد بقیه ی آهنگ را باز کردیم .  همینطور که آهنگ جلوتر میرفت استخوانهای ما نیز همچون حافظ به لرزه افتاده بود و با خودمان فکر میکردیم کدام قلم متبحری این ترانه را سروده است ولی همچنان نمیفهمیدیم که حافظ چرا اینقدر عصبانی است باز اگر مولوی بود حق میدادیم به ایشان . تا اینکه به اواخر آهنگ رسیدیم و بله ! دیدیم بین سطرهای آن ترانه ی نفیس ، یهو خواننده فرمودند : نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد و ... . به اینجا که رسید حافظ ردای خویشتن را بر سر کشیده و هق هق گریه کردند . ما هم مات و مبهوت نشستیم و منتظر ماندیم تا گریه شان تمام شود . حق داشتند خب . اصلا چه میتوانستیم بگوییم که مرهمی بر دل دردمندشان باشد ؟ بعد از دقایقی حافظ آرام گرفتند و گفتند : پریشان گل گاو زبون داری ؟ گفتیم : بله . گفتند : دم کن . یه زنگ هم به مولوی بزن بگو اونم بیاد بخوره ، طفلی حالش بد بود . گفتیم : چشم . و از جایمان برخاسته و وارد آشپزخانه شدیم .


نظرات (4)
سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 09:32
الان شنیدمش
به کجا داریم میریم...
فقط اونجاهاش که میگه اوکی اوکی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میبینی چه وضعیتیه ؟ آدم نمیدونه بخنده یا گریه کنه :|
پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 13:33
وجدانن دلم برای نوشتنت تنگ شده بود. خیلی خوب می‌نویسی پریشان. قدر قلمتو بدون.
حال این آهنگ چی هست؟ کی میخونه؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
شما لطف داری برادر
نام آهنگ : خدایا مرسی
نام خواننده : تهی
دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 18:49
گامی نو در موسیقی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 17:26
سلام . توی چند سال اخیر عمرم همچین قلم طناز و ادبی نخونده بودم . شاید بخاطر این هست که کلا ازین متن ها نمی خونم ولی واقعیت این نوشته به دل نشست
موفق باشید
سری هم به وبلاگ من بزنید شاید پسندیدید و انشاال.. پیوند کردین به وبلاگتان . ممنون
http://oneshare.blogsky.com
شاه کلید ثروت
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد