سی و چهار

دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 10:00


عرض کنیم به حضور منورتون که دیروز تولدمون بود و میخوایم شادی تولد امسال مون رو تقدیم کنیم به دومانلی بانو . 

ما چهار تفنگدار ( یالقیز - دومانلی - مریم بانو و اینجانب ) کم تو سر و کله ی همدیگه نزدیم . روزایی بوده که از ته دل مون با هم خندیدیم و روزایی بوده که شاید اشک همدیگه رو هم در آورده باشیم . یه روز که که تو گروه تلگرامی مون مشغول بحث بودیم و بنده غرغر میکردم دومانلی گفت یادم نمیاد تو خواسته باشی کاری رو انجام بدی و نتونسته باشی . همین بود . فقط همین یه جمله .  چند ماهی طول کشید تا همین یه جمله رو هضم کنم . ولی بالاخره شروع کردم و به چیزی که میخوام رسیدم . دومانلی شد پشتیبانم و هر هفته بهش گزارش کار دادم . خودش میگفت من که کاری نکردم ولی نمیدونست کار اصلی همون یه جمله بود . 

حال بهتر امسالم و اعتماد به نفس افزایش یافته م رو مدیون دومانلی هستم . چیزی رو که رو در رو هیچوقت نمیتونم بهش بگم رو از اینجا میگم رفیق خیلی دوستت دارم .


در راستای تولدمون شازده دستور اکید به پدرشون داده بودند که برای ما کیک تهیه کنند و در کمال ناباوری دیدیم دستورات شازده توسط پدرشون اجرا شده و جل الخاااالق بعد از یک و نیم دهه زندگی مشترک ، همسر جان کیک به بغل وارد خونه شدند . میخواستیم جامه بر تن دریده و راهی بیابان شویم که به خودمون گفتیم پریشان ندید بدید بازی درنیار یه کیکه دیگه ، بعدشم مهمون تو خونه ت نشسته ، آدم باش . یعنی قربون شازده بریم که گویا یک هفته ی تمام روی مخ همسر جان رژه رفته بودند .


فندق صورتی هم به افتخار تولد ما یک سنجاق به شکل قلب به موهاشون زده بودند که دلمون میخواست خودشون و سنجاقشون رو یک جا قورت بدیم .


و در آخر میخوایم تشکر ویژه ای داشته باشیم از همسرجان مان که با تمام قوا سعی کردند که تولدمون رو از دماغ مون دربیارن و تا حدودی موفق شدند . خسته نباشی دلاور !

 

این قسمت : شازده تغییر عقیده میدهد !

شنبه 14 مرداد 1396 ساعت 20:38


شازده : مامان یادته گفته بودم نمیخوام ازدواج کنم ؟

پریشان : بله یادمه .

 - خب شاید بخوام که ازدواج کنم  . شاید یکی رو ببینم و ازش خوشم بیاد .

- خیلی هم خوبه . اشکالی نداره که .

- مامان دیشب داشتم خواب میدیدم که با یه نفر آشنا شدم . میخواستیم بشینیم با هم در مورد خصوصیات مون حرف بزنیم که یهو از خواب پریدم .

- عجببببببببب ( و سعی میکند که نخندد )



صداهای ماندگار

چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 21:28


دیشب وقتی عالیجناب ابوالحسن تهامی نژاد داشتند در برنامه خندوانه رزم رستم و سهراب را میخواندند ، چشمهایمان را بسته بودیم و فکر میکردیم کری گرانت ِ عزیز دلمان روبرویمان ایستاده و دارد شاهنامه میخواند .

اصلا یک فضای سورئالی برای خودمان ایجاد کرده بودیم آن سرش ناپیدا !!!





رخسار بپوشند وجیهان ریاکار / گر چهر حقیقت ز پس پرده درآید

سه‌شنبه 3 مرداد 1396 ساعت 23:08


 کاملا واضحه که زندگی خصوصی شما به هیچکس دیگه هیچ ربطی نداره تا اینجاش رو دربست قبول داریم . اصولا زندگی خصوصی یک سلبریتی به چیزی گفته میشه که خود اون سلبریتی توی محافل عمومی و جراید و صدا و سیما ازش حرفی نمیزنه . مسئله جایی به وجود میاد که شما اینور آب ، زندگی خصوصی سرتون میکنین و همه جا ، تاکید میکنم همه جا ازش صحبت میکنید ، بهش افتخار میکنید ، دیگران رو به اجرای شیوه ی زندگی خصوصی تون تشویق میکنید و مینازید به خودتون . ولی پاتون که میرسه اونور آب زندگی خصوصی تون یهو یه لحظه از سرتون میفته پایین !!!!

بعد شما بدو بدو یه ویدئو ضبط میکنید و منتشر میکنید و اولش میگید خیلی ناراحتید که ملت در زندگی خصوصی تون سرک کشیدن . اینجا باید خدمتت تون عرض کنم که خواهرم چیزی که خودتون اینور آب توی بوق و کرنا به استحضار ملت رسوندید دیگه زندگی خصوصی محسوب نمیشه . شما خودتون ملت را وارد این بازی کردید .  بعدش میگید که در اون محل فقط شما و محارم تون حضور داشتید ( ما هم که گوشامون درازه و اصلا نفهمیدیم که اونجا یه پارکه ) سوالی که پیش میاد اینه که آیا شما اصولا پیش محارم تون روسری سر میکنید که در ادامه میگید یه لحظه از سرتون افتاده ؟؟؟  بعدشم با استناد به همین گفته ی شما ، باید برید یقه ی محارم تون رو بگیرید که ازتون عکس و فیلم تهیه کردن ، والاااا .  بعدشم نمیدونم چرا یه لحظه ی شما با ما فرق داره . شما میگید یه لحظه ، ما شمردیم یه لحظه دو لحظه سه لحظه ، صد و سی و چهار لحظه و ...  . 

خواهرم چه بسیار سلبریتی هایی بودند که رفتند اونور آب و مثل شما یه لحظه زندگی خصوصی شون از سرشون افتاده ولی آب از آب تکون نخورده . چرا ؟؟ آیا لازمه که بازم تشریح کنیم که چرا ؟  خواهرم در یک کلام فقط میشه گفت از ماست که بر ماست . 


عنوان نوشت : از ملک الشعرای بهار


پ ن :

1 - واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند  / چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند 

2 - ریا ممنوع