X
تبلیغات
رایتل

ماجرای یک فندق ِ صورتی

چهارشنبه 7 تیر 1396 ساعت 15:22


آیا تا به حال فندق دیده اید ؟ آیا با رنگ ِصورتی دلبرانه آشنایی دارید ؟ به احتمال زیاد پاسخ تان مثبت است  . اما آیا تا به حال یک فندق صورتی دیده اید ؟ خب ندیده اید دیگه ! عمرا اگر دیده باشید . در جهت سوزاندن دل شما ها عرض شود که ما روز شنبه حوالی ساعت هشت شب یک فندق صورتی دیدیم  .

امکان ندارد ؟؟؟  خیلی هم امکان دارد .

یادتان می آید مریم بانوی مان یک فندق در دلش داشت . آن فندق روز شنبه طی یک عملیات غافلگیر کننده تصمیم گرفت که حرف دکترش را که مبنی بر تاریخ به دنیا آمدنش بود به هیچ انگاشته و سریعا از دل مادرش به این دنیا تغییر مکان دهد . 

وقتی فندق صورتی را آوردند همگان  خیلی نامحسوس از دور مریم بانو پراکنده شدند  و باز هم خیلی نامحسوس دور فندق صورتی جمع شدند . همگان متفق القول بر این باور بودند که که لپ های فندق صورتی را باید گاز گرفت ولی چون فندق صورتی تازه یک ساعت بود که به دنیا آمده بود دیدند خدا را خوش نمی آید . بنابراین همگان متفق القول تصمیم گرفتند که مدتی دندان بر جگر نهند تا فندق صورتی کمی بزرگ تر شود سپس به گاز گاز نمودن لپ های او بپردازند .

فندق صورتی از بدو تولدش ثابت کرد که دلبر است خیلی هم دلبر است . فندق صورتی  لباس های خوشگل میپوشد و گاهی چشمهایش را باز میکند و دلبرانه نگاه میکند . فندق صورتی طوری میخوابد که دلتان میخواهد او را قورت دهید . خلاصه اینکه حیف نمیتوانید او را ببینید و خوش به حال خودمان که هروقت بخواهیم میتوانیم او را ببینیم .

فندق صورتی جان ، خانم کوچولوی دلربا ، آمدنت مبارک مان باشد . 

زندگی ات پر از نور و چشمهایت همیشه پر امید باد . 



نظرات (2)
سه‌شنبه 4 مهر 1396 ساعت 21:07
خیلی قشنگ نوشتی
ممنونم
گریم گرفت باااااااا
مرسی
مرسی
مرسی
مرسی که هستی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چهارشنبه 7 تیر 1396 ساعت 19:38
مبارک باشه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد