نخونید

پنج‌شنبه 28 اسفند 1393 ساعت 01:21


آخر سالی پرم از حس های ضد و نقیض و عجیب . در یک کلام حالم خوش نیست . دوست دارم گریه کنم داد بکشم نق بزنم . ولی هیچ کدوم از این کار ها رو نمی کنم . چرا ؟؟؟ چون فکر میکنم حق انجام دادنشونو ندارم . یه نقاب که یه لبخند گنده داره کشیدم روی صورتم و صدام در نمیاد . دلم شکسته . میدونم که درست میشه اما زمان میبره و ممکنه زمانش طولانی بشه چون بدجور شکسته .

دلم بدجور بابا رو میخواد . نزدیک سومین سالگرد فوت باباست و طبق معمول یه قسمتی از بد بودن حالم مربوط به همینه . بابا نداشتن شبیه اینه که خونه داشته باشی اما دورش دیوار نداشته باشه . انگار که هیچوقت امنیت نداری . انگار هیچ چیزی نیست که تو رو از اتفاقای بد بیرون محافظت کنه . انگار جایی نیست که بهش تکیه کنی . بابا نداشتن چیز مزخرفیه .

بعضی وقتا احساس میکنم خیلی تنهام . انگار که افتاده باشم ته یه چاه عمیق و هیچکس از وجودم خبر نداشته باشه .

این وسط تنها چیزی که کمی حالمو بهتر میکنه اینه که تونستم توی محیط کار دووم بیارم و حالا از شما چه پنهون که کارم و همکارامو دوست دارم  . 

راستی موهامو کوتاه کردم . خیلی کوتاه ، مدل پسرونه . هنوز بلد نیستم که چه جوری سشوار بکشم و درستش کنم . هنوز قلقش دستم نیومده . 

چند تا پست نوشتم و همه شونو نصفه کاره ول کردم . نمی دونم چرا نمیتونم بنویسم . بابت ننوشتنم هم خیلی عذاب میکشم . امروز همکارم یه دفترچه داد دستم که براش بنویسم و من کلیشه ای ترین جملات ممکن رو براش نوشتم . حتی نتونستم دو سطر چیز درست و درمون بنویسم . 

من رو ببخشید که دم عیدی دارم این ناله ها رو تحویل تون میدم ولی واقعا چیز دیگه ای نمی تونم بنویسم . از ته قلبم آرزو میکنم که سال خوبی پیش رو داشته باشید (بازم یه جمله ی کلیشه ای ) 

لطفا هوای همدیگه رو داشته باشید . شاید کسی که همین الان توی یک قدمی تون نشسته حالش خیلی بد باشه ، لازم نیست چیزی بهش بگید فقط دستشو بگیرید و یه ثانیه توی چشماش نگاه کنید همین .



نظرات (10)
شنبه 22 فروردین 1394 ساعت 19:42
نه بابا این چه حرفیه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چهارشنبه 12 فروردین 1394 ساعت 01:54
ما هم شصت و یک صفحه رو تمام کردیم
خیلی خوب... سر میزنم از این به بعد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لطف کردید که وقت گذاشتید . از آشناییتون خوشحالم .
شنبه 8 فروردین 1394 ساعت 22:31
سلام پریشان جان، یکی دو روزه آرشیوتو خوندم عزیزم، خیلی قشنگ مینویسی، از طرف من لطفا شازده رو ماچ کن، انشالا سال خوبی داشته باشی عزیزم:-*
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام سمیرای عزیز . از آشناییت خوشحالم .
شنبه 8 فروردین 1394 ساعت 21:58
سلام سال نو مبارک
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سال نوی توام مبارک دوست مجازی مهربون من
پنج‌شنبه 6 فروردین 1394 ساعت 12:25
پریشان جونم سال نو مبارک باشه... این حس و حال شاید تو آخر سال طبیعی باشه.... امیدوارم با نو شدن سال، حال تو هم نو بشه و هر روز شادتر از دیروز باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام پیرامید جونم . مرسی از تبریکت و شرمنده بابت کم پیدا بودنم . به زودی جبران میکنم
پنج‌شنبه 6 فروردین 1394 ساعت 00:20
سلام پریشان جان
کاش میشد دستتو بگیرم و تو چشمات نگاه کنم و بتونم گلایه هاتو بخونم از نگاهت
اومده بودم آرزوهای خوب کنم تو سال جدید برات. پس دعا میکنم، اگر قابل بدونی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزمی تو دختر
سه‌شنبه 4 فروردین 1394 ساعت 22:14
خداوند روح پدر رو غرق نور کنه و ب شما صبر بده.سال نو مبارک عزیزم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون کیانا . سال نوی توام مبارک .
دوشنبه 3 فروردین 1394 ساعت 07:27
پریشان جان نبینم پریشان باشی
شاد باش ما رو هم شاد کن;-)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم
جمعه 29 اسفند 1393 ساعت 02:00
هم حس و حالیم
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 28 اسفند 1393 ساعت 10:46
خدا پدر شما و همه ی رفتگانو بیامرزه و به شما هم صبر بده.
ان شاءالله که سال خوبی رو شروع کنی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون دختر معمولی عزیز
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد