خوابهای پریشان

یکشنبه 30 شهریور 1393 ساعت 00:10



یکی شون داشت میمرد ! میگفت مریضه دکترا جوابش کردن . میگفت چند ماه بیشتر زنده نیست ! یکی مهمونی گرفته بود و نمیخواست اونی که مریضه بیاد تو مهمونیش . یکی شون تو خونه ش دو تا آشپزخونه داشت . یکی شون از شوهرش طلاق گرفته بود !

همه شونم دوستای دوران دبیرستانم بودن !




نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد